۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

مقایسه زندگی ایرانیان در قبل و بعد از انقلاب

در چند شماره پیش ایرانشهر، جمهوری اسلامی و رهبر آن را با رایش سوم و پیشوای آن مقایسه کردم و دیدیم چه شباهت‌هاي عجيبي بین این دو رژیم با آن که به طور متوسط 50 سال از يكدیگر فاصله دارند به چشم می خورد. با توجه به اینکه یکی از بستر مسیحیت برخاسته و دیگری از بستر اسلام، یکی نشان از مدنیت اروپایی و جهان اول دارد و دیگری نشان ازعقب ماندگی و جهان سوم!

اما این بار و در آستانه سی و سومین سال انقلاب منحوس اسلامی بهتر است آن چه که داشتیم را با آن چه كه بدست آورده ایم یا به عبارت بهتر به ما حقنه کردند، در زمینه‌های مختلف مقایسه کنيم؛ هر چند تمامی صفحات ایرانشهر نیز برای این کار كافی نیست و ما این جا فقط شمه‌ای را می‌آوریم و این یعنی مشت نمونه خروار.


از نظر قانون اساسی:
متن هر دو قانون بر روی کاغذ موجود است و هیچ نیازی به آوردن کارشناس برای سنجش و متر و معیار نیست. همه چیز در قانون اساسی جمهوری اسلامی، پسوند اسلامی دارد تا بتوانند آحاد ملت ایران را با حضور ولی فقیه هر گونه می‌خواهند تعزیر و شکنجه و معدوم کنند و به هیچ وجه هم پاسخ‌گو نباشند.

از نظر اقتصادی:


برای سال‌ها هر دلار ایران در دوران پهلوی دوم قیمتی حدود 70 ریال داشت که نشانی از ارزش پول ملی ایران بود و ایران به همین دلیل از یک ثبات اقتصادی برخوردار بود. اما پول ملی ایران از روز آغازین حکومت اسلامی شروع به از دست دادن ارزش خود کرده است. این استمرار ادامه پیدا کرد تا امروز که حدود 300 برابر ارزش خود را در مقابل دلار از دست داده است.

درآمد سرانه هر ایرانی به قیمت‌های ثابت را می‌توانید از وب سایت سازمان ملل متحد به نشانی زیر نگاه کنید. در این وب سایت که همه کشورها را شامل می‌شود یک دوره 40 ساله از 1970 تا 2010 میلادی را می‌توانید نگاه کنید. آن هنگام می‌بینید که این حکومت خودکامه چه بر سر ایران و ایرانی آورده است.

http://unstats.un.org/unsd/snaama/dnllist.asp

از نظر سیاسی:

آزادی بیان در هر دو رژیم وجود نداشته است، ولی میزان تنبیه و داغ و درفش آن قابل مقایسه نیست. آن یکی را می‌توانی تعدادش و حتی دفعاتش را بخاطر بیاوری و این یکی از شمار بیرون است، آن یکی هرگز از نظر بین‌المللی رتبه پيشين از نظر عدم رعایت حقوق بشر نمی‌آورد، اما این یکی از روز ابتدای استقرار، مدام، نمرات ممتاز در تخلف از رعایت حقوق بشر را بدست آورده و می‌آورد!

از نظر فرهنگی:

در آن یکی سانسور بود ولی حدی داشت ولی در این یکی، سانسور و تحریف محدودیتی ندارد و حتی شامل قرآن هم می‌شود و ترجمه فارسی آن بنا بدلخواه سردمداران آنان و در جهت منافع آنان تعییر و مخدوش مي‌شود.

بر پرچم ملی ما نقش بیگانه نبود و اگر هم به تفسیر بعضی‌ها سبز آن نشانی از اسلام بود، مستور بود و نامشخص. ولی در این یکی علناً و بدون پرده‌پوشی زبان بیگانه (عربی) را بر آن منقوش کرده اند.

از ديدگاه سازمان‌های بین‌المللی:

ما که برای خودمان هویتی واحد و یگانه داشتیم و ایرانی بودیم، به یکباره در جرگه کشورهای اسلامی و عربی قرار گرفتیم و حتی نام سازمان‌هایمان رنگ و لعاب عربی گرفت، شیر و خورشید سرخ‌مان تبدیل شد به هلال احمر عربی!

از نظر اجتماعی:

زنان ما که در دوران پهلوی موفق شده بودند چادر و حجاب را به کناری گذارند، با آمدن این یکی، تمامی این آزادی را از دست دادند.

جامعه ایران پس از 1400 سال سیطره ایدئولوژی اسلامی، می‌رفت که در دوران پهلوی دوم به جامعه‌ای تک همسری تبدیل شود. اما در زیر سایه رژیم جدید، چند همسری عقدی و چندین همسری صیغه مجددا برقرار شد، تا هم حقوق زنان ما را زیر پا لگد مال کنند و هم الیگارشی مردانه اسلامی بتواند از سکس نامحدود استفاده کند و باقی ملت ایران را كه براي همسرگزيني و تشكيل خانواده دستشان به دهانشان نمي‌رسد، در محدودیت جنسی و انزواي اجتماعي قرار دهند.

ما در دوران پهلوی موفق شده بودیم محاکم و دادگاه‌های دینی را برچینیم و سیستم دادگستری نوین بر اساس و معیارهای نوین و بین‌المللی برقرار کنیم، این‌ها، قضات عمامه بسر بی‌سواد را مجددا بر محاکم ما سوار کردند.

در آن زمان سن قانونی ازدواج برای دختران 18 سال(در موارد استثنایی 15 سال) شده بود، پس از استقرار رژیم جدید این سن به نُه سال قمری (هشت سال و 262 روز خورشیدی) کاهش داده شد، این یعنی تجاوز به یک کودک در پوشش قانون! و ...

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

چراغی برای زبان فارسی


«هويت فرهنگي ما، ايران را تا به امروز نگه داشته است و پس از اين هم نگه خواهد داشت، چرا كه هوشمندي وجدان جمعي ايرانيان، پديدآورنده زبان و فرهنگ مشترك ماست كه نقش حلقه پيوند اقوام مختلف ايران را بازي مي‌كند»
«از مصاحبه مجيد روشنگر با ايرانشهر»

نمي‌دانم آیا هرگز در زندان بوده‌ايد؟ آن هم به جرم سياسي؟ مثل ورود به هر محيط جديد و نامانوسی، در ابتدا آدم گيج گيج است. در، ديوار، كف زمين، ميله‌ها، چهره‌ها همه و همه چيزها نا آشناست و براي جا افتادن مدت زماني طول مي‌كشد، بعد از آن مقررات ادامه حیات در زندان بايد براي آدمي جا بيافتد يا آدمي را در آن،«جا» بياندازد. مسئله خواب، بيداري، خورد و خوراك هم كه پشت سر گذاشته شد، موضوع بعدي ضرورت خواندن و مطالعه است. اگر مطلبی در دسترس نباشد كلافگي و اگر چندي طول بكشد جنون به بار مي‌آورد، كافي است يك تكه پاره نوشته‌اي، روزنامه‌اي... به هر حال یک چيزي براي خواندن پيدا كنيد. بي‌اغراق بارها و بارهاو بارها آنرا خواهید خواند!

ايراني مهاجر نسل اول به دور از ميهن مالوف، در روزها و ماه‌ها و حتي دو سه سال نخست پس از انقلاب اسلامي، مثل یک زنداني تلاش کرد تا خود را با شرايط كشور ميزبان تطبيق دهد. مقوله خواندن به زبان فارسي يكي از اساسي‌ترين نيازهاي او بود چرا كه همچنان كه مجيد روشنگر در گفتگوي خود با ايرانشهر مي‌گويد: «زبان فارسي ركن اساسي پيوند اقوام ايراني در طي قرون متمادي بوده است».

یاد آوری این نکته ضروری می نماید که تفاوت بسیار بزرگی در آنچه که ایرانیان مهاجر در سال های نخست پس از انقلاب در کشور میزبان شاهد بودند با ایرانیان مهاجر بعدی وجود داشته است. حضور موسسات بزرگ و کوچک فرهنگی ایرانی با بستر زبان فارسی در گوشه و کنار برون مرز،یکی از این تفاوت های چشم گیر قلمداد می شود.

كارل ماركس مي‌گويد: مردم بر اساس طبقه‌بندي اجتماعي(شرایط و منافع اقتصادی مشترک) با يكديگر مراوده مي‌كنند. در حالي که اصولا مهاجران بطور کلی و در این نقطه نظر، ايرانيان مهاجر به طور خاص، صرفنظر از طبقه اجتماعي‌شان به دليل مشترک"ايراني بودن" و به وسيله "زبان فارسي" با يكديگر مراوده و معاشرت كرده‌اند.

با تولد نشريات فارسي زبان و موسسه‌هاي فروش كتاب و تولد ناشران مختلف در اين جا و آنجا، نياز به خواندن به زبان فارسي برآورده شد. با این وجود يك دهه زمان لازم بود كه يك پيش‌گام فرهنگي به مهم ديگري دست بزند كه مجيد روشنگر به همراه همسرش چراغ رابطه بين نوشته نويسندگان و خوانندگان را با انتشار «بررسي كتاب» در خارج از ميهن در 1990 روشن کرد. بررسي كتاب او و خود او را در خارج از ميهن و كارهاي سترگ ديگرش را در داخل كشور نويسندگان و پژوهشگران در صفحات اين شماره ايرانشهر به ما شناسانده‌اند، بنابر اين فقط به يك جمله اكتفا مي‌كنم.

او يكي از زمره كساني است كه براي حفظ زبان فارسي و هويت جامعه ايراني در برون مرزها جا پاي فردوسي بزرگ گذاشته است.

۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

"شعر" و "ستم" با یک "قلم" !

در آستانه انقلاب شوم اسلامی برای آن که بتوانند خمینی سید و اولاد پیغمبر را هر چه بیشتر به حلقوم ملت ایران فرو کنند از اشعار شاعران نامی ایران بیشترین استفاده را کردند ، شعری مجعول را به شاه نعمت الله ولی منسوب کردند که آمدن امام خمینی را بشارت می داد و کمیته استقبال از خمینی، بنرهای بزرگ از مصرعی از غزل حافظ «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» بر تیر های چراغ خیابان شاهرضا و آیزنهاور و جای جای شهر تهران آویزان کرده بودند و از همه شگفت انگیزتر شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» فروغ فرخزاد را که حکومت اسلامی در شرف تکوین دشمن خونی او بود را در تعداد میلیونی چاپ و دست بدست بین مردم پخش کردند.

شور بختا که مستبدان را نه فقط با شعر سر کار می آورند بلکه مستبدان خود نیز شعر می گویند. خمینی گجسته در درازای ده سال حکومت ننگینش که دست هایش تا مرفق به خون ایرانیان از هر سنی و طبقه ای و مذهب و قومی آلوده شده بود از خود دیوان شعری برجای گذاشت که بیش از چهارصد صفحه و مشتمل بر رباعی و قصیده و غزل است. کتاب اشعارش را پس از مرگش آشکار کردند و بسیارانی را باور این بوده که این اشعار از او نیست و استدلالشان آن بود مگر می شود جبار ستمگری به مانند او این همه اشعار در وصف عشق، طرب و بزم داشته باشد.
به تازگی در کتابی که در آلمان و به زبان آلمانی با عنوان "چرا مستبدان شعر می گویند" منتشر شده و آقای اکبر فلاح زاده در سایت رادیو زمانه با تیتر " آیا می شود هم گردن زد هم قلم؟" آنرا بررسی کرده و بازتاب داده است، این گره را برای ما با مثال های روشنی از دیگر دیکتاتور ها گشوده است.
..."چرا استالین شعر می‌گفت؟ چرا صدام رمان می‌نوشت؟ و چرا کیم ایل سونگ اپرا کار می‌کرد؟ اصلاً چرا دیکتاتورها شعر می‌گویند؟ شعر و هنر از جنس روح و زیبایی و دشمن خشونت‌اند. روح لطیف شعر کجا، روحیه خشن دیکتاتوری کجا. این دو از دو جنس مختلفند و باهم جور در نمی‌آیند."
چند نمونه از شعر خمینی و یک نقل قول از خامنه ای تا بدانیم مستبدان ایرانی نیز از همان جنس مستبدان جهانی اند.
و با اقتباس از کلام "هانا آرنت"، خمینی و خامنه ای و سردمداران حکومت اسلامی از اسلام یک دنیای خیالی برای مردم ایران ساختند و سپس آن را با آدمکشی و جنایت حفظ کردند.

کسی که مثل هیچکس نیست - فروغ فرخزاد:
من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفش هایم هی جفت می شوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست
………………………………, و شعر ادامه دارد

شاه نعمت الله ولی و پیشگویی هایش
پسرش چون به تخت بنشیند ** بوالعجب روزگار می بینم / ( آغاز سلطنت محمد رضا)
غارت وقتل مردم ایران ** دست خارج بکار می بینم
نوجوانی مثال سروبلند ** رستمش بنده وارمی بینم
درامورشهی است بی تدبیر** لیکنش بخت یار می بینم
بس فرو مایگان بی حاصل ** حامل کاروبار می بینم
شور وغوغای دین شود پیدا ** سر بسر کارزار می بینم // (انقلاب اسلامی)
دولت مردو زن رود به فنا ** حال مردم فکار می بینم
بعداز آن شاهی از میان برود ** دولتی پایدار می بینم
نایب مهدی آشکار شود ** نوع عالی تبار می بینم / ( امام خمینی وتشکیل جمهوری اسلامی)
دیوان حافظ – غزل 232
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی‌مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

نمونه اشعار خمینی
بر در میکده پیمانه زدم خرقه به دوش
تا شود از کفم آرام و رود از سر هوش
گوش از عربده صوفی و درویش ببند
تا به جانت رسد از کوی دل، آواز سروش
نقل قولی از خامنه ای
خامنه ای که سفاکی پیشه اوست، در بزمی که برای شعرا و مداحانش راه انداخته است، در سخنان مفصلی که در باب شعرای نامی و شعر های آنان به تاریخ 24 مرداد 1390 یعنی همین چند ماه پیش، گفته است: " انسان به بیدل که می رسد، به شکل دهشتناکی در شعر او معارف عمیق پیچیده دینی را مشاهده می کند." ما که هرچه گشتیم چیز دهشتناکی در دیوان بیدل نیافتیم و اصولا واژه دهشتناک برازنده ادب هنر و معرفت نیست و برخاسته از سفاکی درونی و خوی جنایتکارانه گوینده کلام است که به نا بجا به بیدل نسبت داده است.

یهودیان ایران روایتی از زندگی در اقلیت

به قولی نگاهمان به در بی بی سی خشک شد که این آقای اکبر گنجی که این همه دم از حقوق بشر می زند و این همه از اسراییل، البته در راستای هدف های عالیه جمهوری اسلامی و رهبر اول و دومش ، انتقاد می کند، از ایرانیان یهودی یک پشتیبانی خشک و خالی هم که شده است بکند و نقض آشکار حقوق آنان را یاد آوری نماید. حال باید به ایشان گفت:شما که تریبون های بین المللی مختلفی در اختیار دارید و هر سه چهار روز یک بار نیز در بی بی سی زیر عنوان «نگاهی دیگر» می نویسید، بیایید و یک بار هم که شده در پشتیبانی از ایرانیان یهودی قلم بزنید و حقایق زندگی آنان را به گوش جهانیان برسانید. به خصوص که در بی بی سی فیلم مستندی در مورد ایرانیان یهودی به نمایش گذاشته شد و جفایی که جمهوری اسلامی بر آنها روا داشته است را نشان داد . اما شما به مانند دفعات بیشمارگذشته هیچ واکنشی نشان ندادید.
یازدهم دسامبر 2011خبرگزاری های رسمی جمهوری اسلامی این گزارش را منتشر کردند:
«فیلم سیاه نمایی زندگی ایرانیان کلیمی در راستای سیاست « تفرقه بیانداز و حکومت کن» روباه پیره قابل پی‌گیری است و آنها باید بدانند که این نوع رفتارها نمی تواند وحدت ایرانیان را به هم بزند و ایرانیان کلیمی این رفتار رسانه وابسته به انگلیس را محکوم می‌کنند
به گزارش جهان، سیامک مره صدق، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز مجلس با اشاره به پخش فیلمی در خصوص کلیمیان ایرانی از شبکه بی بی سی فارسی و سیاه نمایی در خصوص زندگی کلیمیان در ایران با محکوم کردن این اقدام رسانه وابسته به دولت انگلیس گفت: ایرانیان کلیمی از بدنه ملت ایران هستند و هیچ نیازی به حمایت دایه های دروغگو ندارند.
وی افزود: اطمینان دارم که تمامی مسائل و مشکلات مردم کلیمی ایران در چارچوب مسائل نظام جمهوری اسلامی ایران قابل حل است و هیچ نیازی به دخالت بیگانگان در این زمینه نیست.
نماينده کليميان در مجلس شوراي اسلامي این اقدام رسانه وابسته به انگلیس را اقدام تفرقه افکنانه خواند و بیان داشت: فیلم سیاه نمایی زندگی ایرانیان کلیمی در راستای سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» روباه پیره قابل پی‌گیری است و آنها باید بدانند که این نوع رفتارها نمی تواند وحدت ایرانیان را به هم بزند و ایرانیان کلیمی این رفتار رسانه وابسته به انگلیس را محکوم می‌کنند.»
باید توجه داشت این فیلم توسط آقای رامین فراهانی شهروند ایران با اجازه وزارت ارشاد اسلامی در سال 2003 تهیه شده است و هیچ ارتباطی به بی بی سی ندارد، بی بی سی فقط این فیلم را حدود 8 سال پس از تهیه آن پخش کرده است.
دی وی دی این فیلم در خارج از ایران وجود دارد و قابل تهیه است.
این فیلم چه چیزی را نشان می دهد که این چنین حکومت جمهوری اسلامی فاشیستی را به هراس افکنده است که بلافاصله نماینده کلیمیان را مجبور می کند که این ترهات را در بلندگوی مجلس فرمایشی جمهوری اسلامی اعلام کند.
در فیلم این موارد دیده می شود:
الف- دختر خانمی یهودی می گوید : معلم دینی مدرسه سر کلاس گفته است که این دختر چون یهودی است نجس می باشد و اگر به او دست بزنید دیگر این نجسی تا ابد با شما خواهد بود.
ب- همان دختر خانم یهودی می گوید به همین دلیل تحقیر شدگی نمی تواند و نمی خواهد در ایران به زندگی خود ادامه دهد.
پ- تعمیرکار سازهای موسیقی ( آقای نجات بخشی) را نشان می دهد که توضیح می دهد، برادرش در اسراییل زندگی می کند و در فروشگاه ساز با او شریک بوده است و او نمی تواند برگردد به همین دلیل فروشگاه را به زور از او ستانده اند.
ت- پیرزن یهودی که تمام فامیل و بستگانش در اسراییل زندگی می کنند، اجازه خروج از ایران را ندارد و نمی تواند آنها را ببیند، چرا که احتمالا ترس از بازگشت به میهن اش «ایران» و مجازاتی که در پی دارد، او را از این کار باز می دارد و به همین دلیل بستگانش نیز نمی توانند به ایران برگردند و از او دیدار کنند.
حال برای آن که به چرایی ترس این پیرزن یهودی و بستگانش پی ببریم به این طرح که از سوی مجلس ضد بشری جمهوری جهل و جنون و جنایت تصویب شده نظری بیفکنید. مجازات در این مورد در تمامی عمر نکبت بار جمهوری اسلامی علیه ایرانیان به ویژه ایرانیان یهودی که به اسراییل سفر کرده اند اعمال می شده است ولی اکنون به زیور قانون نیزآراسته شده است:
«مجازات سفر ایرانیان به اسرائیل تشدید شد
به روز شده: 07:04 گرينويچ - دوشنبه 14 نوامبر 2011 - 23 آبان 1390
مجلس ایران طرح «تشدید مجازات مترددین به فلسطین اشغالی» را تصویب کرده که براساس آن، قانون گذرنامه تغییر یافته و از جمله مجازات ایرانیانی که به کشورهایی سفر کنند که دولت ایران، سفر به آنها را ممنوع اعلام کرده است، تشدید شده است.
در ماده 24 قانون گذرنامه مصوب سال 1351 آمده بود که گذرنامه ایرانی برای سفر به تمامی کشورها اعتبار دارد مگر کشورهایی که «دولت در موارد مقتضی» سفر ایرانیان را به آن کشورها ممنوع کرده باشد و در ماده 36 همین قانون، مجازات متخلفین از این ماده یک تا دو ماه حبس و یکهزار تا ده هزار جریمه نقدی و یا هر دو مجازات با هم تعیین شده بود.
با تغییراتی که مجلس شورای اسلامی در این قانون داده، سفر به اسرائیل، تحت عنوان «فلسطین اشغالی» مشخصا ذکر شده و مجازات کسانی که به کشورهای ممنوعه سفر کنند به دو تا پنج سال حبس و محرومیت از گذرنامه به مدت 3 تا 5 سال افزایش یافته است.»
ث- در اصفهان استاد نقاشی یهودی آقای ساسون شاگردان مسلمان دارد. دختر مسلمان بدلیل تبلیغات ضد یهودی ضد اسراییلی و نفرت پراکنی جمهوری اسلامی نمی خواهد هیچ رابطه ی انسانی با استاد خود برقرار کند.
ج- فیلم به شیراز می رود و درباره 13 یهودی که فقط به جرم یهودی بودن به اتهام بی اساس جاسوسی دستگیر شده و بعضا به خاطر فشارهای بین المللی آزاد می شوند را مستند می کند. کیست که نداند این یهودیان را دستگیر کردند و مدت حدود 4 سال آنها را به جرم واهی زندانی کردند..
چ- در فیلم نماینده اسبق کلیمیان – آقای موریس معتمد - را در مجلس شورای اسلامی نشان می دهد که باد به غبغب می اندازد و می گوید بلی دیه اقلیتهای دینی ایرانیان با مسلمانان مساوی شد. ایشان فراموش کرده اند که یکی از دست آوردهای انقلاب مشروطیت در سال 1906،
اصل هشتم آن است که می گوید : اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهد بود.
بنابراین مشکل ما درست برخلاف مطلبی است که آقای مُره صدق در مجلس شورای اسلامی گفته است. مشکلات مردم کلیمی ایران در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی حل نمی شود و تنها راه حل مشکل مردم ایران اعم از اکثریت و یا اقلیت دینی سرنگونی تام و تمام جمهوری اسلامی است و لا غیر.

رایش سوم، ضد آلمان ، ضد بشر...جمهوری اسلامی، ضد ایران، ضد بشر

حالا که تاریخ در باره رایش سوم قضاوت کرده است، بد نیست تا با مقایسه ای کوتاه اما تامل بر انگیز میان شباهت های شگفتی آفرین جمهوری اسلامی و رایش سوم به استقبال قضاوتی برویم که تاریخ بر جمهوری اسلامی خواهد کرد.

رایش سوم از طریق دموکراسی و انتخابات عمومی در سال 1933 به قدرت رسید.
جمهوری اسلامی پس از انقلاب 1357 (1979) از طریق انتخابات عمومی در چهار مرحله، پایان دادن به رژیم مشروطه سلطنتی، تدوین قانون اساسی، تعیین رئیس جمهور و تعیین نمایندگان مجلس شورای اسلامی قدرت خود را تحکیم نمود.
رایش سوم پس از به قدرت رسیدن، همه احزاب را منحل کرد و حزب ناسیونال سوسیالیست (نازی) تنها حزب سیاسی آلمان شد. مخالفان به اردوگاه ها و یا تبعیدگاه ها فرستاده شدند و یا به قتل رسیدند.
جمهوری اسلامی پس از تحکیم پایه های قدرت، همه احزاب و گروه های سیاسی دیگر را در درازای زمان حکومتش منحل کرد به جز آنان که در راستای اسلام، آن هم اسلامی که در جهت منافع گروه حاکم بود اجازه فعالیت داد و آنها را زیر حزب الله نامگذاری می توان کرد. مخالفان را زندانی، فراری و در ابعاد بزرگ قتل عام و اعدام کردند.
حزب نازی، همان فاشیسم است (فاشیسم نامی است که همه رژیم های استوار بر دیکتاتوری و ترور به اضافه نظریه برتری نژادی اطلاق می شود)
حزب الله، عنوانی است برای احزابی که در چارچوب ایدئولوژی اسلامی باشند به اضافه نظریه برتری شیعه بر همه گروه های دیگر مذهبی اعم از مسلمان یا غیرمسلمان.
یکی از جنبه های اساسی سیاست نژاد باوری نازی ها یهودستیزی آنان است. نازی ها یهودیان را دشمن جان آلمان می دانستند.
یکی از جنبه های اساسی سیاست برتری شیعه حزب الهی ها، یهودستیزی آنان در قالب انکار هولوکاست، دشمنی با صهیونیزم (جنبش تجدید حیات ملی یهود) و اسرائیل است.
نازی ها یهودیان را دشمن آلمان میدانستند و برای حل نهایی مسئله یهود در اروپا برنامه نابودی یهودیان را طراحی و اردوگاه های آدمسوزی را در گوشه و کنار اروپا ایجاد کردند.
جمهوری اسلامی و حزب الله، اسرائیل را دشمن خود می دانند و از خمینی تا خامنه ای، از مقامات بلندپایه تا دون پایه و از نخستین روزهای حیات آن، نابودی اسرائیل را خواستار شده اند.
ایدئولوژی نازی اراده عالی ملی را در تصمیم های پیشوا که دارای «قدرت اراده و تصمیم و نبوغ بی مانند است» تجسم می کند.
ایدئولوژی حاکم بر قانون اساسی جمهوری اسلامی قدرت را در اختیار ولایت مطلقه فقیه قرار میدهد که صلاحیت علمی و عدالت و تقوی لازم برای رهبری امت اسلامی را داراست.
رایش سوم از 1933یعنی از بدست گرفتن قدرت تا سپتامبر 1939 که لهستان را مورد تجاوز قرار داد به نقض گسترده حقوق بشر و انحلال احزاب و تبعید و کشتار مخالفان و دگراندیشان دست زد. ولی از سوی کشورهای متفق یعنی انگلستان و فرانسه به آلمان اعلان جنگ داده نشد.
جمهوری اسلامی از پیدایش (بهمن ماه 1357) یعنی از زمان به دست گرفتن قدرت تا امروز که می خواهد صاحب بمب اتمی شود و توان عملی تهدیدهای خود را پیدا کند، به نقض فاحش حقوق بشر، منحل کردن احزاب، تهدید آزادی و کشتار مخالفان و دگراندیشان دست زده ولی توسط کشورهای آزاد جهان بخاطر این اعمال مورد حمله نظامی قرار نگرفته است.
تنها زمانی انگلستان و فرانسه به آلمان اعلان جنگ دادند که آلمان در 1939 به لهستان حمله کرد.
هدف جمهوری اسلامی طبق گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی دست یافتن به بمب اتمی است و این یعنی احتمال عملی کردن تهدیدهای خود در نابودی اسراییل و کشورهای منطقه و یا اخیراً که ایالات متحده امریکا را نیز مورد تهدید قرار داده است. در نتیجه بیش از پیش گزینه نظامی علیه جمهوری اسلامی توسط کشورهای جهان آزاد درنظر گرفته شده است.
در سال 1944 مشخص بود که آلمان جنگ را باخته است ولیکن مقامات رایش سوم با توجه به این که به آلمان و آلمانی ها علاقه ای نداشتند حاضر به تسلیم نشدند تا شهرها و افراد غیرنظامی را نجات دهند.
مشخص است که جمهوری اسلامی در یک جنگ احتمالی بازنده است ولی سماجت در بدست آوردن بمب اتمی که برای متفقین به مثابه اعلان جنگ است با توجه به عدم علاقه جمهوری اسلامی به ایران و ایرانی سبب ویرانی شهرها، کشتار غیرنظامیان و نابودی زیرساخت های اقتصادی ایران است.
مخالفان رایش سوم برای آن که به خیانت به آلمان متهم نشوند از تسلیم بلاشرط آلمان که توسط متفقین تقاضا می شد جانبداری نمی کردند. همه نتیجه جنگ دوم جهانی را می دانیم متفقین به همه شهرهای آلمان حمله کردند، بسیاری را با خاک یکسان کردند و رایش سوم را برانداختند اما از خرابه های آلمان نازی، آلمانی زنده و پویا و دموکرات ساخته شد.
اپوزیسیون داخل و خارج از ایران هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته است، باید در انتظار حوادث آینده بود.

نادر شاه افشار؛ نگرشی بر آزاد اندیشی


نادرشاه افشار، بی گمان، در هندوستان قساوت بی حدی به‌خرج داد و بی‌گناهان بسیاری را به خاک و خون کشاند، ولی مگر فاتحان بیگانه جز این بر سر ایرانیان آوردند؛ از تازیان گرفته تا ترکان، مغولان و تاتارها. اما به چه دلیل تنها نادرشاه مورد لعن و نفرين قرار گرفته است.
بی شک او جواهراتی را که به ایران تعلق نداشت از خزانه پادشاه گورکانی هند به تاراج برد و به خزانه دربار خود افزود، اما آیا فاتحان بیگانه و يا نياي محمد گوركاني يعني تيمور لنگ در مورد ایران جز این کردند، پس چرا فقط نادرشاه را غارتگر ناميده‌اند.
بی گمان نادرشاه فرزند خود رضاقلی‌خان را کور کرد و خون بسیارانی از خودی‌ها و غیرخودی‌ها را ریخت، ولی مگر رفتار باقی شاهان و حاکمان همين‌گونه نبوده است. پس چرا نادرشاه در تاريخ بيش از هر كس ديگري مورد سرزنش قرار مي‌گيرد.

به راستي چرا، فقط نادرشاه؟ آیا به اين دليل نیست كه تاريخ‌نويسان همواره قلم خود را در راستايي حركت مي‌دادند كه حاكميت وقت مي‌خواسته؛ حاكميت روحانيت شيعه يا زير نفوذ حاكميت شيعه!
و چرا حاكميت مذهب شيعه در تمام دوران حکومت او در خفا و بعد از او به آشکار در مخالفت تام و تمام با او و با انديشه‌هاي اين شخصيت بزرگ ايران زمین بوده است. دلايل زير را بخوانيد و داوري كنيد.
نادرشاه از زمان به قدرت رسيدن و در هر شرايطي با شكوه تمام نوروز را جشن مي‌گرفته است. حتي در زماني كه مصادف با عزاداري ماه‌هاي محرم و يا عزاداري به مناسبت رحلت پيامبر اسلام در بيست و هشتم ماه صفر، او نوروز را باشكوه و جلال بسيار جشن مي‌گرفته و اين چيزي ‌است كه روحانيت شيعه از دیر باز بر نمی تابد، همچنان كه امروز مشاهده می کنید در حكومت جمهوري جهل و جنون و جنايت برنمي‌تابند، از رهبر گرفته تا مراجع ديگر، تا جایی که منكر چهارشنبه سوري هم شده اند.
نادرشاه پس از حكومت تيره و تار صفويان برای غیر شیعیان، حكومتی بدون مذهب رسمي براي ايران ايجاد كرد. او ازیک سو از امپراتوری عثماني كه اهل سنت بودند ‌درخواست کرد كه به باورمندان شيعه كاري نداشته باشند و از سوی دیگر در اقليم ايران، اجازه لعن كردن به سه خليفه اول(اهل سنت) را نداد. افزون بر اين به اقليت‌هاي مذهبي ديگر اجازه زندگي و امرار معاش مانند باقی آحاد مملكت را ‌داد.
نادرشاه بدون ترديد بعد از كوروش بزرگ و پادشاهان هخامنشي در تاريخ ايران و پيش از انقلاب مشروطه يك شخصيت بي‌همتا در برپا داشتن يك امپراتوري بدون داشتن مذهب رسمي پس از قرون متمادي بوده است. نخستين حكومت به معناي امروز آن، «سكولار» كه از يك طرف دين را از دولت جدا ‌كرد و از سوي ديگر به اقليت‌هاي مذهبي ايران اعم از مسلمان اهل سنت، زرتشتي، مسيحي و يهودي مصونيت جاني و مالي و اجتماعي عطا ‌كرد.
پيشنهاد نگارنده آن است كه نادرشاه را فقط به خاطر رفتار جنون آميزش در اوخر عمر داوري نكنيم بلكه او را بخاطر حفظ حدود و ثغور ايران از چنگال دشمنان تاريخي ايران از يك طرف و برقراري يك حكومت سكولار در نظر بگیریم.

سندی دیگر از دشمنی جمهوری اسلامی با پیشینه تاریخی ایرانیان

مناسبت‌هاي رسمي در تقويم جمهوري اسلامي سال آينده (1391 خورشيدي) به شرح زير خواهد بود:
86 مناسبت جمهوري اسلامي، 59 مناسبت اسلام و مذهب شيعه، 26 مناسبت جهاني و20 مناسبت ملي و باستاني .

مناسبت‌هاي جمهوري اسلامي بيشتر شامل مصيبت‌هايي است كه بر سر ايرانيان آورده‌اند و آنها را در ماتم خود شريك كرده‌اند. مانند رحلت جانگداز رهبر كبير انقلاب (شما بخوانيد خميني ملعون) تا شهادت مصطفي خميني مظلوم (شهادت ايشان دروغ محض است).
مناسبت‌هاي اسلامي البته از نوع شيعه آن از تقريباً 16 مناسبت در دوران پهلوي به 59 مناسبت اضافه شده است. از مناسبت‌هاي باورمندان ديگر اديان شامل زرتشتيان، يهوديان و مسيحيان هيچگونه خبري نيست (تنها يك مورد كه آن هم تولد عيسي مسيح است را ذكر كرده‌اند آن هم واژه‌ عليه‌السلام را با آن مخلوط كرده‌اند كه جنبه اسلامي آن حفظ شود).
دردناكتر از همه مناسبت‌هاي ملي و باستاني است
از سهم باستان، فقط نوروز، سيزده بدر و شب يلدا جايگاه خود را دارند (البته نوروز از 5 روز در تقويم‌هاي دوران پهلوي به 3 روز كاهش پيدا كرده است). چهارشنبه سوري، مهرگان، جشن سده به طور كلي حذف شده‌اند.
از روزهاي ملي فقط مناسبت انقلاب مشروطيت و جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران حضور دارند. روز ملي خليج فارس را كه در دوران رياست جمهوري محمد خاتمي در تقويم ايران گنجاندند، پس از آن بود كه ايرانيان خارج از ميهن در يك حركت خودجوش در سراسر جهان عليه تصميم نشنال جئوگرافيك و اطلس منتشر شده‌اش كه خليج فارس را به نام مجعول خليج عربي تغيير داده بود بپا خاستند. بر اين اساس ايرانيان خارج از ميهن چند ماه پيش از اعلام دولت جمهوري اسلامي، روز ملي خليج فارس را روز اول فوريه اعلام كردند و در تقويم‌هاي خود گنجاندند. بايد توجه داشت با نشستن محمود احمدي نژاد به زير آفيش تبليغاتي كه خليج فارس را خليج عربي ناميده و دم برنياورده معلوم مي‌شود كه سردمداران جمهوري اسلامي تا چه حد به فكر عنوان‌هاي ملي ايران هستند.
اكنون دولت جمهوري اسلامي، نوكرهاي بي‌جيره و مواجب و يا با جيره و مواجب خود را مامور كرده است تا با استفاده از نام و اعتبار مورخين مورد قبول ايرانيان روز جهاني كوروش بزرگ را تخطئه كنند.
نمونه اين افراد آقايي است به نام صدرا محققي كه در مقاله‌اي با آسمان و ريسمان به هم بافتن و نقل قول از آقاي رضا مرادي غياث‌آبادي و سؤاستفاده از مجادله قلمي ايشان با دكتر اسماعيل نوري علاء و تكذيب «رحيم مشايي» (منظور دعواي دسته خامنه‌اي و دسته احمدي نژاد است) از بيخ و بن روز جهاني كورش بزرگ را منكر شده‌ است.
براي آنكه بتوانم ثابت كنم روز جهاني كورش بزرگ كاملا ادعاي درستي است يكي از مستندات تاريخي را گواه مي گيرم.
كتيبه‌اي است به نام رويدادنامه نبونيد كه لوحه‌اي است گلي – دو رويه به خط و زبان بابلي نو (اكدي) كه اكنون در موزه بريتانيا در لندن (گالري 55 – قفسه 15) نگهداري مي‌شود و خود آقاي رضامرادي غياث آبادي به طور كامل آن را به فارسي ترجمه كرده و آن را در سايت خود قرار داده‌اند.
چكيده يكي از بندهاي آن به اين صورت است.
«كوروش به بابل اندر آمد. به پيش گام‌هاي او، شاخه‌هاي سبز افشانده مي‌شد. او با مردمان شهر، پيمان صلح و آشتي گذارد. كوروش به همه مردمان بابل، پيام درود و شادباش فرستاد.»
روز ورود كورش بزرگ به بابل را آقاي غياث‌آبادي 28 اكتبر 539 پيش از ميلاد محاسبه كرده‌اند و تقريباً تمامي دانشمندان ديگر آن را 29 اكتبر 539 پيش از ميلاد يعني با اختلاف يك روز ذكر كرده‌اند.
آيا اختلاف يك روز كافي است كه آقاي مرادي غياث‌آبادي كه شخصاً از دانش ايشان بهره بسيار برده‌ام. حال كه 29 اكتبر مورد قبول افراد بسيار به عنوان روز جهاني كوروش بزرگ قرار گرفته آن را انكار نمايند.
آيا ورود صلح‌آميز كوروش و نه حمله او كه توسط خود بابلي‌ها گزارش شده است كافي نيست كه اين روز را بزرگ بدانيم و آن را جشن بگيريم و آن را جهاني بخوانيم؟
جهاني خواندن روز كورش بزرگ از اين جهت است كه آن چه از جهان باستان از دوستان و دشمنان ايرانزمين بجاي مانده از كورش بزرگ ستايش كرده‌اند و آن چه از تاريخ معاصر جهان در دست داريم از پدران بنيادگذار امريكا و قانون اساسي امريكا گرفته تا كليه مستشرقين و نويسندگان غربي اين شخصيت و پيام‌هاي انساني او را ستوده‌اند.