۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

روزی که وست وود جان تازه می گیرد

آن وقت‌ها نوروز كه مي‌خواست از راه برسد با خودش پيام‌هاي بسياري را به همراه داشت. خانه‌تكاني، ظروف مسي را صيقل دادن، هديه خريدن، لباس شب عيد دوختن و كفش و كلاه تازه خريدن، و بعدش براي اقوام دور و نزديك و همكاران اداري و سفركرده‌ها كارت تبريك خريدن و پست كردن، كمي جلوتر وسايل سفره هفت سين خريدن و سبزه سبز كردن و دريافت كارت‌هاي تبريك از اينور و آنور و انعام پست‌چي را دادن و هديه به سُپور محل و بعدش هم چهارشنبه‌سوري و از آتش پريدن و قاشق‌زني و ... و خريد تقويم اقبال و البته بعدها گرفتن رايگان تقويم بانك ملي بلافاصله سال تحويل و دور سفره نشستن و گوش دادن به شاه و ملكه در راديو و البته بعدها ديدن تصويرشان در تلويزيون و بعد تعطيلي مدرسه و اداره و كاسبي و چند روزي مسافرت كردن و يا اگر به سفر نمي‌رفتي ديد و بازديد از فاميل و دوستان و دست آخر هم سيزده را بدر مي‌كردي حتي اگر باران سيل‌آسا مي‌آمد و بعدش هم روز از نو روزي از نو، درس و مشق و مدرسه و اداره و كار تا سال بعد.

براستي هر يك از ما دهها خاطره شايد هم صدها خاطره را در سينه داريم از اين همه وقايع ريز و درشت نوروزانه و بازگو نشده. ما خود تبعيدي‌ها يا فراري‌ها كه به خارج از ميهن مالوف پرتاب شديم و در همان سال‌هاي اول و دوم بعد از انقلاب هر يك در گوشه‌اي از اين جهان پهناور ساكن شديم تقريباً هيچ يك از امور فوق را انجام نداديم و ديگر نمي‌داديم چرا كه اصولاً شرايطش را نداشتيم ولي در طي سه دهه به شكرانه فرهنگ ديرپاي ايرانزمين و همت هر يك از ايرانيان و عاشقان نوروز، اين خجسته رسم و سنت ملي در خارج از ايران، به بهترين صورت ممكن جشن گرفته مي‌شود و همه و همه پير و جوان در آن سهيم هستند نوروز از طرف بسياري از ملت‌‌ها و دولت‌هايي كه در آن زندگي مي‌كنيم شناخته شده است و رييس جمهور آمريكا نيز چند سالي است كه پيام نوروزي به ملت ايران و نوروز ايران مي‌دهد.

من شخصاً به سه كاري كه شركت كتاب در طول اين سال‌ها در خارج از كشور ويژه نوروز انجام داده است و بالندگي فرهنگي بسيار با خود به همراه داشته است افتخار مي‌كنم.

نخست: داشتن يك تقويم ايراني كه همه باورهاي ايرانيان را در بر گيرد و از سانسور دولتي و دستورات دولت بركنار باشد. هزينه آن توسط آگهي دهندگان پرداخت شود كه به تواند به رايگان توزيع شود يا ما به اندازه كافي توان مالي داشته باشيم اگر كسي نخواست كه با آگهي همراه باشد بتواند آن را از هر جايي خريداري كند.

به جرات مي‌توانم بگويم كه شركت كتاب تا كنون بيش از يك ميليون جلد تقويم در اين سه دهه با مطالب ملي و ميهني در اختيار جامعه ايراني قرار داده است و اين ميسر نمي‌شد مگر از نخستين كساني كه با ما همدلي كردند و به ما كمك كردند ياد نكنيم. داريوش و پرويز فاخري براي چاپ تقويم و منصور سلامتي براي چاپ جلد تقويم و آقاي مارك عاملي وكيل دعاوي كه نخستين آگهي دهنده به اين تقويم بود و همه اينها، آغازش در نوروز 1981 يعني 31 سال پيش اتفاق افتاد.

دوم: ديد و بازديد نوروزي يكي از ماندگار‌ترين رسوم، يادگاری از نياكان ما است. بدينوسيله غبارهاي روابط سال قبل را با مهر و دوستي جايگزين مي‌كنيم. در خارج از ايران به دليل كمبود وقت و نبودن تعطيلي در اين ايام انجام اين مهم بسيار مشكل است. بنابر اين مي‌بايست در يكروز همه بتوانيم در يك محل اين كار را انجام دهيم. با الهام از نياكانمان در سال 2003 به شهرداري وست لوس‌آنجلس رفتم و از آن ها خواستم نخستین یکشنبه هر سال را اجازه دهند که بخشی از خیابان وسست وود را ببندیم و خوشبختانه با همكاري علي اكبر حلمي و مشاغل وست وود این کار به سامان رسيد و نتيجه آن خيل ايرانياني است كه در وست وود در نخستين يكشنبه هر سال به ديدار هم مي‌آيند و بخشي از وست وود را نيز شهرداري به همين دليل Persian Square خوانده است.

سوم: كتابفروشي شركت كتاب همه‌گاه براي نوروز حالتي خاص به خود گرفته است. و نوروز با كارت‌هاي تبريك نوروزي و كتاب‌هاي ويژه جشن نوروز و برقراري هفت‌سين و شيرين كام كردن بازديد كنندگان جلوه‌اي خاص به اين كتابفروشي داده و مي‌دهد.

۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

ازدواج ها و طلاق های سیاسی

این شماره ایرانشهر اختصاص پیدا کرده است به ازدواج و طلاق در جامعه ایرانیان خارج از کشور و از ابعاد مختلفی به آن نگاه و در مورد آن بررسی شده است اما در همه آنها هیچ اشاره ای به اجبار به ازدواج و یا اجبار به طلاق دادن در این پژوهش ها نشده است چرا که موهبت زندگی در خارج از مرزهای ایران این نتیجه را به همراه داشته است که انسان آزاد است که جفت خود را تعیین کند و یا تصمیم بگیرد از جفت خود جدا شود و اما در مرز پر گهر این چنین نبوده و نیست .

با تحولات انقلاب مشروطیت و پذیرش بسیاری از رسم ورسوم و آداب فرهنگ مغرب زمینی در ایران، روابط عاطفی مهر آمیز بین زن و مرد شکل می گیرد و در مدت 70 سال تا انقلاب اسلامی و ظهور پدیده اهریمنی جمهوری اسلامی، انسان ایرانی می تواند هزاران سال عقب ماندگی احساساتی و انسانی خود را جبران نماید و با الهام از آن، قوانین خود را به پای پیشرفته ترین کشورهای غربی با همه آن که تشیع و روحانیون هنوز در آن حضوری برجسته دارند ولی به حاشیه رانده شده اند ، برساند.
با همه این احوال در همین دوره ازدواج های نه اجباری ولی مصلحتی و دستور از بالا صورت گرفته است که گوشه چشمی به آنها انداختن خالی از لطف نیست.
محمد رضا پهلوی ولیعهد ایران به خواستگاری فوزیه شاهزاده مصری ( خواهر ملک فاروق- پادشاه وقت مصر) می رود ، این دو هرگز یکدیگر را ندیده بودند که عاشق یکدیگر شوند ، فرهنگ مشترکی هم نداشتند ( یکی ایرانی و دیگری عرب) مذهب یکسانی هم نداشتند (یکی شیعه اثنی عشری و دیگری اهل سنت) الی این که در عالم سیاست برای این دو جوان تصمیم گرفته بودند که آنها را به عقد هم در آورند و پیوند این دو نفر سبب ساز استحکام بقای هر دو خاندان سلطنتی شود که البته هر دوی این آرزوها به شکست انجامید ، شاه و فوزیه از یکدیگر طلاق گرفتند و هر دو سلسله هم منقرض شد.
از این نوع ازدواج های اجباری سیاسی با خانواده سلطنتی در دوران رضا شاه بسیار اتفاق می افتد . ازدواج اشرف پهلوی با علی قوام ، شمس پهلوی با فریدون جم از این دست است که همه آن ها با توجه به آزادی حق انتخاب در دوران پهلوی دوم که در چهار چوب پذیرش فرهنگ مغرب زمین است در نهایت به طلاق منجر می شود.یکی از نمادهای پذیرش فرهنگ غرب ، امتناع ملکه ثریا از پذیرش همسر دوم برای محمدرضا شاه و ترجیح طلاق بر ماندن با همسر تاجدار است.
از ازدواج های سیاسی معاصر باید از ازدواج خانم فیروزه بنی صدر دختر ابوالحسن بنی صدر نخستین رییس جمهور حکومت اسلامی و مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق نام برد. ازدواجی در چهار چوب موازین ایدئولوژیک و پس از آن طلاق این دو بازهم در چهار چوب ایدئولوژیک.
«دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان مجـاهدین خـلق ایران با خـوشوقتـی و سرورانقلابی ازدواج برادر مجاهد مسعود رجوی با خانم فیروزه بنی صدر( دختر آقای بنی صدر ) را به اطلاع می رساند. این تصمیم برحسب یکی از مواد جمع بندی سالیانه سازمان در پایان بهار (۶۱) که ضرورت انقلابی ازدواج های مختارانه خواهران و برادران ما را چه در داخل و چه در خارج کشور توصیه نموده است، اتخاذ شده و از سنن متعالی پیامبر اکرم، ائمه اطهار و همه انقلابیونـی الهام می گیرد که در گـرمـاگـرم حـادترین مبارزات اجتماعـی و سیاسـی، به پیوند زناشویی به مثابه امری ضروری و مقدس و در متن مبارزه انقلابی و ایدئولوژیکی خود نگریسته اند.»
همانطور که ملاحظه می فرمایید ، مشخص نیست که چگونه زمانی پیوند زناشویی (از جمله ازدواج مسعود رجوی و خانم فیروزه بنی صدر) «امری ضروری و مقدس در گرماگرم مبارزه اجتماعی و سیاسی از سوی پیامبر و ائمه اطهار محسوب می شود» ولی چندی بعد نه تنها پیوند زناشویی حرام می شود، بلکه این بار طلاق « امری ضروری ومقدس در متن مبارزه انقلابی و ایدئولوژیکی از طرف پیامبر و ائمه محسوب می شود» که کودکان بی گناه نیز باید قربانی این سیاست شوند. بنابراین رهبری فرقه بحث «طلاق های ایدئولوژیک» را در 26 مهرماه سال 1368 برای اعضای مجاهدین، و در تکامل « ازدواج ایدئولوژیک» خود و مریم عضدانلو در سال 1364 آغاز کرد. مسعود رجوی در مورد درجه اهمیت بحث های صورت گرفته در مورد « انقلاب ایدئولوژیک» تاکید های ویژه ای دارد که با عبارت « بود و نبود» سازمان مجاهدین ، در نشست های شورای مرکزی سازمان از آن یاد کرده است. اینکه چرا « انقلاب ایدئولوژیک» وی و مریم عضدانلو از ازدواج آغاز شد، اما « انقلاب ایدئولوژیک» اعضا مجاهدین باید از «طلاق ایدئولوژیک» آغاز می شد، از پرسش ها و رازهای پنهانی است که هیچگاه رهبری مجاهدین پاسخ به آن نداده است.
و اما در جمهوری اسلامی که اکثر ازدواج ها در هزار فامیل روحانیون که هر یک هزار پا دارند صورت گرفته است و چنان در هم تنیده است که آدمی حیران می ماند که این بر خوان نشستگان که از بیت المال ایران و ایرانی سور چرانی می کنند چگونه این شجره خبیثه را بافته اند که مو لای درزش نمی رود مگر آن که منتظر شویم تا این حکومت ظلم ساقط شود تا بنشینیم تا درد دل زنانی را بشنویم که به زور به ازدواج آقازاده ها در آمده اند و جرات ابراز نظر در برابر شوهر قداره بندشان که هووی صیغه و عقدی برسر آنان آورده است ، نداشته اند.
برای بدست دادن نمونه ای از وصلت های قبیله ای در جمهوری اسلامی خانواده لاریجانی که دو قوه از سه قوه ام القرای اسلامی! یعنی قوه مقننه و قوه قضایی را در دست دارد مثال خوبی است. علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی با دختر آیت الله مطهری و صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه با دختر آیت الله وحید خراسانی و باقر لاریجانی رییس دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران با دختر آیت الله حسن زاده آملی وصلت کرده اند. آخرین نمونه از این دست وصلت ها ازدواج دختر مشائی و پسر احمدی نژاد است که این روزها با تجدید فراش پسر احمدی نژاد به دست انداز افتاده است.
مطرح کردن یک پرسش برای نمونه آن چه که در جمهوری اسلامی بر زنان می گذرد کافی است ، در رویدادهای انتخابات خرداد 1388 پسر روح الامینی مشاور انتخاباتی «محسن رضایی» را در کهریزک با مشارکت سعید مرتضوی "قاضی مرگ" به قتل رساندند، این طور که به نظر می رسد این جناب از خون فرزندش بخاطر ولی نعمتش «خامنه ای» در گذشته است ولی ما هیچ گاه از همسر آقای روح الامینی و مادر این جوان به خون خفته نشنیدیم که او چه واکنشی داشته است. یا فرزندان آیت الله لاهوتی و بسیارانی دیگر ، این است زندان زنانی که در اندرونی این حضرات اند که حتی بر مرگ بناحق فرزندانشان مویه و زاری در ملا عام نتوانند کرد.
آنچه در سال های حکومت جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم موجی از ازدواج های درون گروهی در سطح مقامات عالی رتبه است که با توجه به قوانین بیوت ملایان که در آن داشتن بیش از یک زن امری طبیعی و شرعی محسوب می شود نشان می دهد که در بسیاری از این وصلت های حکومتی حقوق زنان نادیده گرفته شده و حتی آنان حق برخورداری از نعمتی به نام طلاق را هم ندارند.

۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

سیاست احزاب آمریکا در قبال ایران

به راستی امریکا کیست و چیست ؟تنها کشوری است که دوست ایران است ( بر اساس گفته های برخی از سیاستمداران ایرانی پس از جنگ جهانی دوم) یا دشمن شماره یک ایران است (به زعم سردمداران جمهوری اسلامی)؟

از خمینی تا خامنه ای و از دون پایه ترین ارکان تا مقامات بالای جمهوری اسلامی همیشه از آمریکا و سیاست های آمریکا و محکوم کردن آن به عنوان شیطان بزرگ سخن رفته است ولی آیا در 33 سال گذشته ما با یک واحد بدون تغییر مانند خود جمهوری اسلامی طرفیم که این چنین از آمریکا برداشت می کنند یا می کنیم.

به نظر می رسد ما ایرانیان تبعیدی و یا خود تبعیدی به این دیار نیز پس از سه دهه اقامت با وجودی که هر روز در معرض صدها پیام تبلیغاتی سیاسی از جناح های متفاوت سیاسی امریکا قرار می گیریم، سیاست هیئت های حاکمه آمریکا را در رابطه با ایران متاثر از "کلیتی یکپارچه" می پنداریم.

درمورد آمریکا این واقعیت مسلم است که هر آن چه در این کشور به عنوان قدرتمند ترین کشور جهان، پس از جنگ بین الملل دوم اتفاق افتاده، بازتاب جهانی پیدا کرده است. از درگذشت ویتنی هیوستون آوازه خوان امریکایی گرفته تا بستن ساده یک آزاد راه در لوس آنجلس می تواند ابعادی گسترده و جهانی پیدا کند.

این نوع خبر پراکنی گسترده را می توان در امور سیاست هم تسری داد، اگر مرگ یک آوازه خوان آمریکایی عنوان های خبری جهان را تسخیر می کند و بر جامعه جهانی تاثیرمی گذارد، بی شک تغییر هیئت حاکمه آمریکا نیز (منهای دخالت های مستقیم آن در امور کشورهای دیگر) تاثیرهای مطلوب و یا غیر مطلوب خود را بر کشور مورد نظر بر جای می گذارد.

پس از جنگ دوم ، دو هیئت حاکمه یکی از حزب دموکرات و یکی از حزب جمهوری خواه در امریکا بر سر کار بوده اند که سیاست های این دو حزب چه در موضوع های داخلی و چه در موضوع های خارجی با یکدیگر تفاوت اساسی داشته و دارد و در نتیجه بازتاب جهانی آن سیاست ها نیز با یکدیگر متفاوت بوده اند.

با هم مروری کوتاه با توجه به دگرگونی های هیئت حاکمه آمریکا بر تاریخ روابط آمریکا و ایران می کنیم:

هری ترومن رییس جمهور امریکا از حزب دموکرات از دکتر محمد مصدق و آرمانهای او و همراهانش در ملی کردن نفت ایران پشتیبانی می کند (سا لهای 1950-1952)،

دوایت ایزنهاور رییس جمهور امریکا از حزب جمهوری خواه نه فقط پشتیبانی امریکا از حکومت دکتر مصدق را قطع می کند بلکه به یاری مخالفان او می رود و سبب سقوط او می شود(سال 1953)وسیاست پشتیبانی از حفظ شرایط موجود در ایران در تمامی 8 سال ریاست جمهوری او یعنی تا سال 1960 ادامه پیدا می کند.

اما با روی کار آمدن کندی رییس جمهور دموکرات امریکا تلاطم سیاسی در ایران آغاز می شود، دکتر امینی که از پشتیبانی حزب دموکرات برخوردار است به سرکار می آید، جبهه ملی فعال می شود، میتینگ خود را باشرکت دهها هزار نفر در جلالیه برگزار می کند و شاه و حکومت وقت برای اصلاحات تحت فشار قرار می گیرد که منجر به انقلاب سفید می شود، با ترور کندی و در گیری بیش از حد آمریکا در باتلاق ویتنام، لیندون جانسون، ایران را به حال خود رها میکند. با برآمدن ریچارد نیکسون به ریاست جمهوری آمریکا از حزب جمهوری خواه فصل جدیدی در روابط بسیار دوستانه با حکومت شاه برقرار می شود و ایران به عنوان بزرگترین متحد آمریکا در تمامی این سال ها یعنی 1969-1977دستی باز در سیاست های داخلی خود دارد.

عدم محبوبیت حزب جمهوری خواه در افکار عمومی امریکا بدلیل رسوایی واترگیت و استعفای نیکسون ، منجر به پیروزی جیمی کارتر از حزب دموکرات و شکست جرالد فورد جمهوری خواه می شود. در گزارش عرفان قانعی فرد در کتاب « در دامگه حادثه» می خوانیم: 
«... در طول دوران تصدی خود در ساواک، ثابتی به طور پیوسته گزارش‌هایی را برای شاه نوشت که شاید دو گزارش او قابل توجه است که حتی موجبات خشم شاه را نیز فراهم کرد. اولین گزارش مربوط به آذر 1355 (نوامبر 1976) پس از انتخاب جیمی کارتر به ریاست‌جمهوری آمریکا، قبل از جلوس او در کاخ سفید است که ثابتی در طی گزارشی به شاه هشدار می‌دهد با توجه به اظهارات کارتر در جریان مبارزات انتخاباتی علیه رژیم شاه و امیدوار شدن مخالفین به حمایت آمریکا از آنها، سناریوی زمان انتخاب جان اف کندی در امریکا در شرف تکرار شدن است و با ذکر دلایلی مدعی می‌شود، اگر مخالفین به این نتیجه برسند که شاه تحت فشار قرار دارد و دستش زیر ساطور است، حوادثی ایجاد خواهند کرد که نهایتا به سقوط رژیم منجر شود، اما شاه این گزارش را بی‌پایه خوانده و آن را ناشی از منفی‌بافی‌ها و برداشت‌های ناصحیح ثابتی از اوضاع تلقی و مردود دانسته است.»
این شواهد نشانگر آن است که ایران و پشتیبانی از وضعیت موجود ویا برقراری شرایط جدیدی در آن، همیشه در کانون مبارزات سیاسی آمریکا بوده است.

روی کار آمدن جیمی کارتر که خواهان آزادی بیشتر به نیروهای سیاسی مخالف در ایران است، سبب ساز تلاطم شدید در روند عادی محیط سیاسی ایران می شود که در نهایت منجر به انقلاب اسلامی می گردد.

با روی کارآمدن رونالد ریگان از حزب جمهوری خواه و متعاقب آن جورج بوش پدر یک دوره 12 ساله ثبات و بند و بست های سیاسی و نظامی امریکا و جمهوری اسلامی از یک سو و از سوی دیگر سرکوب نیروهای مخالف با شدت و حدتی بی نظیر و کم سابقه توسط جمهوری اسلامی انجام می شود. سرکوب ها شامل کشتارهای دسته جمعی در سال 1360 و 1367 و اعدام بسیاری از چهره های معروف سیاسی و آزادی خواه نیز می شود.

با روی کار آمدن پرزیدنت بیل کلینتون از حزب دموکرات دفتر روابط ایران و امریکا نیز ورق می خورد، آمریکا با دخالت موثر در بوسنی هرزگوین از کشتار اهالی این بخش اروپا که اتفاقا مسلمان هستند جلوگیری می کند و محمد خاتمی که از چهره های اصلاح طلب جمهوری اسلامی است موفق می شود کاندید مورد پشتیبانی خامنه ای را شکست دهد و در تعقیب آن سانسور متن کتاب ها متوقف می شود، بسیاری روزنامه های جدید تاسیس می شوند که به مراتب نسبت به گذشته آزادتر می نویسند و بالاخره خاتمی موفق می شود تحریم های وضع شده توسط آمریکا علیه ایران را تا حدودی کاهش دهد و خانم مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه وقت آمریکا از ایران بخاطر دخالت آمریکا در دست داشتن در کودتای 28 مرداد عذر خواهی می کند.

با روی کار آمدن جورج بوش پسر یکبار دیگر ایران به حال خود رها می شود و یکی از برآیندهای آن به روی کار آمدن احمدی نژاد از مرتجع ترین بخش های حاکمیت اسلامی در ایران است، سانسور کتاب و مطبوعات دوباره و به مراتب با شدت بیشتری نسبت به گذشته برقرار می شود ، هولوکاست انکار می شود و دست جمهوری اسلامی برای تکمیل کردن برنامه های هسته ای خود باز گذارده می شود .

با روی کار آمدن باراک اوباما از حزب دموکرات و وجهه جهانی اش و دریافت جایزه صلح نوبل، او نخست تلاش می کند با سردمداران جمهوری اسلامی به نوعی به توافق برسد چرا که خطر هسته ای ایران، منطقه و جهان را تهدید می کند که با شکست روبرو می شود و از سوی دیگر فشار آمریکا در آزادی دادن و رعایت حقوق بشر در جهان سبب قیام جوانان ایران علیه حاکمیت دیکتاتوری ایران می شود.

کوتاه سخن آن که حضور هر یک از این دو حزب در کاخ ریاست جمهوری آمریکا از یک سو و چه کسی رییس جمهور آمریکا خواهد بود از سوی دیگر بر روابط سیاسی آمریکا و ایران اثر گذاری دارد و دلیلی دیگر بر مشارکت صحیح و سنجیده ما در انتخابات آمریکا.

۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

مقایسه زندگی ایرانیان در قبل و بعد از انقلاب

در چند شماره پیش ایرانشهر، جمهوری اسلامی و رهبر آن را با رایش سوم و پیشوای آن مقایسه کردم و دیدیم چه شباهت‌هاي عجيبي بین این دو رژیم با آن که به طور متوسط 50 سال از يكدیگر فاصله دارند به چشم می خورد. با توجه به اینکه یکی از بستر مسیحیت برخاسته و دیگری از بستر اسلام، یکی نشان از مدنیت اروپایی و جهان اول دارد و دیگری نشان ازعقب ماندگی و جهان سوم!

اما این بار و در آستانه سی و سومین سال انقلاب منحوس اسلامی بهتر است آن چه که داشتیم را با آن چه كه بدست آورده ایم یا به عبارت بهتر به ما حقنه کردند، در زمینه‌های مختلف مقایسه کنيم؛ هر چند تمامی صفحات ایرانشهر نیز برای این کار كافی نیست و ما این جا فقط شمه‌ای را می‌آوریم و این یعنی مشت نمونه خروار.


از نظر قانون اساسی:
متن هر دو قانون بر روی کاغذ موجود است و هیچ نیازی به آوردن کارشناس برای سنجش و متر و معیار نیست. همه چیز در قانون اساسی جمهوری اسلامی، پسوند اسلامی دارد تا بتوانند آحاد ملت ایران را با حضور ولی فقیه هر گونه می‌خواهند تعزیر و شکنجه و معدوم کنند و به هیچ وجه هم پاسخ‌گو نباشند.

از نظر اقتصادی:


برای سال‌ها هر دلار ایران در دوران پهلوی دوم قیمتی حدود 70 ریال داشت که نشانی از ارزش پول ملی ایران بود و ایران به همین دلیل از یک ثبات اقتصادی برخوردار بود. اما پول ملی ایران از روز آغازین حکومت اسلامی شروع به از دست دادن ارزش خود کرده است. این استمرار ادامه پیدا کرد تا امروز که حدود 300 برابر ارزش خود را در مقابل دلار از دست داده است.

درآمد سرانه هر ایرانی به قیمت‌های ثابت را می‌توانید از وب سایت سازمان ملل متحد به نشانی زیر نگاه کنید. در این وب سایت که همه کشورها را شامل می‌شود یک دوره 40 ساله از 1970 تا 2010 میلادی را می‌توانید نگاه کنید. آن هنگام می‌بینید که این حکومت خودکامه چه بر سر ایران و ایرانی آورده است.

http://unstats.un.org/unsd/snaama/dnllist.asp

از نظر سیاسی:

آزادی بیان در هر دو رژیم وجود نداشته است، ولی میزان تنبیه و داغ و درفش آن قابل مقایسه نیست. آن یکی را می‌توانی تعدادش و حتی دفعاتش را بخاطر بیاوری و این یکی از شمار بیرون است، آن یکی هرگز از نظر بین‌المللی رتبه پيشين از نظر عدم رعایت حقوق بشر نمی‌آورد، اما این یکی از روز ابتدای استقرار، مدام، نمرات ممتاز در تخلف از رعایت حقوق بشر را بدست آورده و می‌آورد!

از نظر فرهنگی:

در آن یکی سانسور بود ولی حدی داشت ولی در این یکی، سانسور و تحریف محدودیتی ندارد و حتی شامل قرآن هم می‌شود و ترجمه فارسی آن بنا بدلخواه سردمداران آنان و در جهت منافع آنان تعییر و مخدوش مي‌شود.

بر پرچم ملی ما نقش بیگانه نبود و اگر هم به تفسیر بعضی‌ها سبز آن نشانی از اسلام بود، مستور بود و نامشخص. ولی در این یکی علناً و بدون پرده‌پوشی زبان بیگانه (عربی) را بر آن منقوش کرده اند.

از ديدگاه سازمان‌های بین‌المللی:

ما که برای خودمان هویتی واحد و یگانه داشتیم و ایرانی بودیم، به یکباره در جرگه کشورهای اسلامی و عربی قرار گرفتیم و حتی نام سازمان‌هایمان رنگ و لعاب عربی گرفت، شیر و خورشید سرخ‌مان تبدیل شد به هلال احمر عربی!

از نظر اجتماعی:

زنان ما که در دوران پهلوی موفق شده بودند چادر و حجاب را به کناری گذارند، با آمدن این یکی، تمامی این آزادی را از دست دادند.

جامعه ایران پس از 1400 سال سیطره ایدئولوژی اسلامی، می‌رفت که در دوران پهلوی دوم به جامعه‌ای تک همسری تبدیل شود. اما در زیر سایه رژیم جدید، چند همسری عقدی و چندین همسری صیغه مجددا برقرار شد، تا هم حقوق زنان ما را زیر پا لگد مال کنند و هم الیگارشی مردانه اسلامی بتواند از سکس نامحدود استفاده کند و باقی ملت ایران را كه براي همسرگزيني و تشكيل خانواده دستشان به دهانشان نمي‌رسد، در محدودیت جنسی و انزواي اجتماعي قرار دهند.

ما در دوران پهلوی موفق شده بودیم محاکم و دادگاه‌های دینی را برچینیم و سیستم دادگستری نوین بر اساس و معیارهای نوین و بین‌المللی برقرار کنیم، این‌ها، قضات عمامه بسر بی‌سواد را مجددا بر محاکم ما سوار کردند.

در آن زمان سن قانونی ازدواج برای دختران 18 سال(در موارد استثنایی 15 سال) شده بود، پس از استقرار رژیم جدید این سن به نُه سال قمری (هشت سال و 262 روز خورشیدی) کاهش داده شد، این یعنی تجاوز به یک کودک در پوشش قانون! و ...

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

چراغی برای زبان فارسی


«هويت فرهنگي ما، ايران را تا به امروز نگه داشته است و پس از اين هم نگه خواهد داشت، چرا كه هوشمندي وجدان جمعي ايرانيان، پديدآورنده زبان و فرهنگ مشترك ماست كه نقش حلقه پيوند اقوام مختلف ايران را بازي مي‌كند»
«از مصاحبه مجيد روشنگر با ايرانشهر»

نمي‌دانم آیا هرگز در زندان بوده‌ايد؟ آن هم به جرم سياسي؟ مثل ورود به هر محيط جديد و نامانوسی، در ابتدا آدم گيج گيج است. در، ديوار، كف زمين، ميله‌ها، چهره‌ها همه و همه چيزها نا آشناست و براي جا افتادن مدت زماني طول مي‌كشد، بعد از آن مقررات ادامه حیات در زندان بايد براي آدمي جا بيافتد يا آدمي را در آن،«جا» بياندازد. مسئله خواب، بيداري، خورد و خوراك هم كه پشت سر گذاشته شد، موضوع بعدي ضرورت خواندن و مطالعه است. اگر مطلبی در دسترس نباشد كلافگي و اگر چندي طول بكشد جنون به بار مي‌آورد، كافي است يك تكه پاره نوشته‌اي، روزنامه‌اي... به هر حال یک چيزي براي خواندن پيدا كنيد. بي‌اغراق بارها و بارهاو بارها آنرا خواهید خواند!

ايراني مهاجر نسل اول به دور از ميهن مالوف، در روزها و ماه‌ها و حتي دو سه سال نخست پس از انقلاب اسلامي، مثل یک زنداني تلاش کرد تا خود را با شرايط كشور ميزبان تطبيق دهد. مقوله خواندن به زبان فارسي يكي از اساسي‌ترين نيازهاي او بود چرا كه همچنان كه مجيد روشنگر در گفتگوي خود با ايرانشهر مي‌گويد: «زبان فارسي ركن اساسي پيوند اقوام ايراني در طي قرون متمادي بوده است».

یاد آوری این نکته ضروری می نماید که تفاوت بسیار بزرگی در آنچه که ایرانیان مهاجر در سال های نخست پس از انقلاب در کشور میزبان شاهد بودند با ایرانیان مهاجر بعدی وجود داشته است. حضور موسسات بزرگ و کوچک فرهنگی ایرانی با بستر زبان فارسی در گوشه و کنار برون مرز،یکی از این تفاوت های چشم گیر قلمداد می شود.

كارل ماركس مي‌گويد: مردم بر اساس طبقه‌بندي اجتماعي(شرایط و منافع اقتصادی مشترک) با يكديگر مراوده مي‌كنند. در حالي که اصولا مهاجران بطور کلی و در این نقطه نظر، ايرانيان مهاجر به طور خاص، صرفنظر از طبقه اجتماعي‌شان به دليل مشترک"ايراني بودن" و به وسيله "زبان فارسي" با يكديگر مراوده و معاشرت كرده‌اند.

با تولد نشريات فارسي زبان و موسسه‌هاي فروش كتاب و تولد ناشران مختلف در اين جا و آنجا، نياز به خواندن به زبان فارسي برآورده شد. با این وجود يك دهه زمان لازم بود كه يك پيش‌گام فرهنگي به مهم ديگري دست بزند كه مجيد روشنگر به همراه همسرش چراغ رابطه بين نوشته نويسندگان و خوانندگان را با انتشار «بررسي كتاب» در خارج از ميهن در 1990 روشن کرد. بررسي كتاب او و خود او را در خارج از ميهن و كارهاي سترگ ديگرش را در داخل كشور نويسندگان و پژوهشگران در صفحات اين شماره ايرانشهر به ما شناسانده‌اند، بنابر اين فقط به يك جمله اكتفا مي‌كنم.

او يكي از زمره كساني است كه براي حفظ زبان فارسي و هويت جامعه ايراني در برون مرزها جا پاي فردوسي بزرگ گذاشته است.

۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

"شعر" و "ستم" با یک "قلم" !

در آستانه انقلاب شوم اسلامی برای آن که بتوانند خمینی سید و اولاد پیغمبر را هر چه بیشتر به حلقوم ملت ایران فرو کنند از اشعار شاعران نامی ایران بیشترین استفاده را کردند ، شعری مجعول را به شاه نعمت الله ولی منسوب کردند که آمدن امام خمینی را بشارت می داد و کمیته استقبال از خمینی، بنرهای بزرگ از مصرعی از غزل حافظ «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» بر تیر های چراغ خیابان شاهرضا و آیزنهاور و جای جای شهر تهران آویزان کرده بودند و از همه شگفت انگیزتر شعر «کسی که مثل هیچ کس نیست» فروغ فرخزاد را که حکومت اسلامی در شرف تکوین دشمن خونی او بود را در تعداد میلیونی چاپ و دست بدست بین مردم پخش کردند.

شور بختا که مستبدان را نه فقط با شعر سر کار می آورند بلکه مستبدان خود نیز شعر می گویند. خمینی گجسته در درازای ده سال حکومت ننگینش که دست هایش تا مرفق به خون ایرانیان از هر سنی و طبقه ای و مذهب و قومی آلوده شده بود از خود دیوان شعری برجای گذاشت که بیش از چهارصد صفحه و مشتمل بر رباعی و قصیده و غزل است. کتاب اشعارش را پس از مرگش آشکار کردند و بسیارانی را باور این بوده که این اشعار از او نیست و استدلالشان آن بود مگر می شود جبار ستمگری به مانند او این همه اشعار در وصف عشق، طرب و بزم داشته باشد.
به تازگی در کتابی که در آلمان و به زبان آلمانی با عنوان "چرا مستبدان شعر می گویند" منتشر شده و آقای اکبر فلاح زاده در سایت رادیو زمانه با تیتر " آیا می شود هم گردن زد هم قلم؟" آنرا بررسی کرده و بازتاب داده است، این گره را برای ما با مثال های روشنی از دیگر دیکتاتور ها گشوده است.
..."چرا استالین شعر می‌گفت؟ چرا صدام رمان می‌نوشت؟ و چرا کیم ایل سونگ اپرا کار می‌کرد؟ اصلاً چرا دیکتاتورها شعر می‌گویند؟ شعر و هنر از جنس روح و زیبایی و دشمن خشونت‌اند. روح لطیف شعر کجا، روحیه خشن دیکتاتوری کجا. این دو از دو جنس مختلفند و باهم جور در نمی‌آیند."
چند نمونه از شعر خمینی و یک نقل قول از خامنه ای تا بدانیم مستبدان ایرانی نیز از همان جنس مستبدان جهانی اند.
و با اقتباس از کلام "هانا آرنت"، خمینی و خامنه ای و سردمداران حکومت اسلامی از اسلام یک دنیای خیالی برای مردم ایران ساختند و سپس آن را با آدمکشی و جنایت حفظ کردند.

کسی که مثل هیچکس نیست - فروغ فرخزاد:
من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفش هایم هی جفت می شوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست
………………………………, و شعر ادامه دارد

شاه نعمت الله ولی و پیشگویی هایش
پسرش چون به تخت بنشیند ** بوالعجب روزگار می بینم / ( آغاز سلطنت محمد رضا)
غارت وقتل مردم ایران ** دست خارج بکار می بینم
نوجوانی مثال سروبلند ** رستمش بنده وارمی بینم
درامورشهی است بی تدبیر** لیکنش بخت یار می بینم
بس فرو مایگان بی حاصل ** حامل کاروبار می بینم
شور وغوغای دین شود پیدا ** سر بسر کارزار می بینم // (انقلاب اسلامی)
دولت مردو زن رود به فنا ** حال مردم فکار می بینم
بعداز آن شاهی از میان برود ** دولتی پایدار می بینم
نایب مهدی آشکار شود ** نوع عالی تبار می بینم / ( امام خمینی وتشکیل جمهوری اسلامی)
دیوان حافظ – غزل 232
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی‌مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

نمونه اشعار خمینی
بر در میکده پیمانه زدم خرقه به دوش
تا شود از کفم آرام و رود از سر هوش
گوش از عربده صوفی و درویش ببند
تا به جانت رسد از کوی دل، آواز سروش
نقل قولی از خامنه ای
خامنه ای که سفاکی پیشه اوست، در بزمی که برای شعرا و مداحانش راه انداخته است، در سخنان مفصلی که در باب شعرای نامی و شعر های آنان به تاریخ 24 مرداد 1390 یعنی همین چند ماه پیش، گفته است: " انسان به بیدل که می رسد، به شکل دهشتناکی در شعر او معارف عمیق پیچیده دینی را مشاهده می کند." ما که هرچه گشتیم چیز دهشتناکی در دیوان بیدل نیافتیم و اصولا واژه دهشتناک برازنده ادب هنر و معرفت نیست و برخاسته از سفاکی درونی و خوی جنایتکارانه گوینده کلام است که به نا بجا به بیدل نسبت داده است.

یهودیان ایران روایتی از زندگی در اقلیت

به قولی نگاهمان به در بی بی سی خشک شد که این آقای اکبر گنجی که این همه دم از حقوق بشر می زند و این همه از اسراییل، البته در راستای هدف های عالیه جمهوری اسلامی و رهبر اول و دومش ، انتقاد می کند، از ایرانیان یهودی یک پشتیبانی خشک و خالی هم که شده است بکند و نقض آشکار حقوق آنان را یاد آوری نماید. حال باید به ایشان گفت:شما که تریبون های بین المللی مختلفی در اختیار دارید و هر سه چهار روز یک بار نیز در بی بی سی زیر عنوان «نگاهی دیگر» می نویسید، بیایید و یک بار هم که شده در پشتیبانی از ایرانیان یهودی قلم بزنید و حقایق زندگی آنان را به گوش جهانیان برسانید. به خصوص که در بی بی سی فیلم مستندی در مورد ایرانیان یهودی به نمایش گذاشته شد و جفایی که جمهوری اسلامی بر آنها روا داشته است را نشان داد . اما شما به مانند دفعات بیشمارگذشته هیچ واکنشی نشان ندادید.
یازدهم دسامبر 2011خبرگزاری های رسمی جمهوری اسلامی این گزارش را منتشر کردند:
«فیلم سیاه نمایی زندگی ایرانیان کلیمی در راستای سیاست « تفرقه بیانداز و حکومت کن» روباه پیره قابل پی‌گیری است و آنها باید بدانند که این نوع رفتارها نمی تواند وحدت ایرانیان را به هم بزند و ایرانیان کلیمی این رفتار رسانه وابسته به انگلیس را محکوم می‌کنند
به گزارش جهان، سیامک مره صدق، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز مجلس با اشاره به پخش فیلمی در خصوص کلیمیان ایرانی از شبکه بی بی سی فارسی و سیاه نمایی در خصوص زندگی کلیمیان در ایران با محکوم کردن این اقدام رسانه وابسته به دولت انگلیس گفت: ایرانیان کلیمی از بدنه ملت ایران هستند و هیچ نیازی به حمایت دایه های دروغگو ندارند.
وی افزود: اطمینان دارم که تمامی مسائل و مشکلات مردم کلیمی ایران در چارچوب مسائل نظام جمهوری اسلامی ایران قابل حل است و هیچ نیازی به دخالت بیگانگان در این زمینه نیست.
نماينده کليميان در مجلس شوراي اسلامي این اقدام رسانه وابسته به انگلیس را اقدام تفرقه افکنانه خواند و بیان داشت: فیلم سیاه نمایی زندگی ایرانیان کلیمی در راستای سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» روباه پیره قابل پی‌گیری است و آنها باید بدانند که این نوع رفتارها نمی تواند وحدت ایرانیان را به هم بزند و ایرانیان کلیمی این رفتار رسانه وابسته به انگلیس را محکوم می‌کنند.»
باید توجه داشت این فیلم توسط آقای رامین فراهانی شهروند ایران با اجازه وزارت ارشاد اسلامی در سال 2003 تهیه شده است و هیچ ارتباطی به بی بی سی ندارد، بی بی سی فقط این فیلم را حدود 8 سال پس از تهیه آن پخش کرده است.
دی وی دی این فیلم در خارج از ایران وجود دارد و قابل تهیه است.
این فیلم چه چیزی را نشان می دهد که این چنین حکومت جمهوری اسلامی فاشیستی را به هراس افکنده است که بلافاصله نماینده کلیمیان را مجبور می کند که این ترهات را در بلندگوی مجلس فرمایشی جمهوری اسلامی اعلام کند.
در فیلم این موارد دیده می شود:
الف- دختر خانمی یهودی می گوید : معلم دینی مدرسه سر کلاس گفته است که این دختر چون یهودی است نجس می باشد و اگر به او دست بزنید دیگر این نجسی تا ابد با شما خواهد بود.
ب- همان دختر خانم یهودی می گوید به همین دلیل تحقیر شدگی نمی تواند و نمی خواهد در ایران به زندگی خود ادامه دهد.
پ- تعمیرکار سازهای موسیقی ( آقای نجات بخشی) را نشان می دهد که توضیح می دهد، برادرش در اسراییل زندگی می کند و در فروشگاه ساز با او شریک بوده است و او نمی تواند برگردد به همین دلیل فروشگاه را به زور از او ستانده اند.
ت- پیرزن یهودی که تمام فامیل و بستگانش در اسراییل زندگی می کنند، اجازه خروج از ایران را ندارد و نمی تواند آنها را ببیند، چرا که احتمالا ترس از بازگشت به میهن اش «ایران» و مجازاتی که در پی دارد، او را از این کار باز می دارد و به همین دلیل بستگانش نیز نمی توانند به ایران برگردند و از او دیدار کنند.
حال برای آن که به چرایی ترس این پیرزن یهودی و بستگانش پی ببریم به این طرح که از سوی مجلس ضد بشری جمهوری جهل و جنون و جنایت تصویب شده نظری بیفکنید. مجازات در این مورد در تمامی عمر نکبت بار جمهوری اسلامی علیه ایرانیان به ویژه ایرانیان یهودی که به اسراییل سفر کرده اند اعمال می شده است ولی اکنون به زیور قانون نیزآراسته شده است:
«مجازات سفر ایرانیان به اسرائیل تشدید شد
به روز شده: 07:04 گرينويچ - دوشنبه 14 نوامبر 2011 - 23 آبان 1390
مجلس ایران طرح «تشدید مجازات مترددین به فلسطین اشغالی» را تصویب کرده که براساس آن، قانون گذرنامه تغییر یافته و از جمله مجازات ایرانیانی که به کشورهایی سفر کنند که دولت ایران، سفر به آنها را ممنوع اعلام کرده است، تشدید شده است.
در ماده 24 قانون گذرنامه مصوب سال 1351 آمده بود که گذرنامه ایرانی برای سفر به تمامی کشورها اعتبار دارد مگر کشورهایی که «دولت در موارد مقتضی» سفر ایرانیان را به آن کشورها ممنوع کرده باشد و در ماده 36 همین قانون، مجازات متخلفین از این ماده یک تا دو ماه حبس و یکهزار تا ده هزار جریمه نقدی و یا هر دو مجازات با هم تعیین شده بود.
با تغییراتی که مجلس شورای اسلامی در این قانون داده، سفر به اسرائیل، تحت عنوان «فلسطین اشغالی» مشخصا ذکر شده و مجازات کسانی که به کشورهای ممنوعه سفر کنند به دو تا پنج سال حبس و محرومیت از گذرنامه به مدت 3 تا 5 سال افزایش یافته است.»
ث- در اصفهان استاد نقاشی یهودی آقای ساسون شاگردان مسلمان دارد. دختر مسلمان بدلیل تبلیغات ضد یهودی ضد اسراییلی و نفرت پراکنی جمهوری اسلامی نمی خواهد هیچ رابطه ی انسانی با استاد خود برقرار کند.
ج- فیلم به شیراز می رود و درباره 13 یهودی که فقط به جرم یهودی بودن به اتهام بی اساس جاسوسی دستگیر شده و بعضا به خاطر فشارهای بین المللی آزاد می شوند را مستند می کند. کیست که نداند این یهودیان را دستگیر کردند و مدت حدود 4 سال آنها را به جرم واهی زندانی کردند..
چ- در فیلم نماینده اسبق کلیمیان – آقای موریس معتمد - را در مجلس شورای اسلامی نشان می دهد که باد به غبغب می اندازد و می گوید بلی دیه اقلیتهای دینی ایرانیان با مسلمانان مساوی شد. ایشان فراموش کرده اند که یکی از دست آوردهای انقلاب مشروطیت در سال 1906،
اصل هشتم آن است که می گوید : اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهد بود.
بنابراین مشکل ما درست برخلاف مطلبی است که آقای مُره صدق در مجلس شورای اسلامی گفته است. مشکلات مردم کلیمی ایران در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی حل نمی شود و تنها راه حل مشکل مردم ایران اعم از اکثریت و یا اقلیت دینی سرنگونی تام و تمام جمهوری اسلامی است و لا غیر.