۱۳۹۱ خرداد ۲, سه‌شنبه

واکاوی ذهنیت متحجر خمینی


واکاوی از دو واقعه خردادی ، یکی 15 خرداد 42 معروف به قیام(غائله) 15 خرداد و دیگری مرگ خمینی در 14 خرداد 1368 که هر دو در تقویم حکومت اسلامی مهر روزهای تعطیل خورده اند و واکنش ملت ایران را در قبال آن ها را باید از واکنش ملت ایران در مطالب و موارد دیگر نتیجه گرفت.

حدود پانزده ماه از حصر خانگی میر حسین موسوی و مهدی کروبی که مقامات مختلفی را در درون حکومت اسلامی داشته اند توسط جمهوری جهل و جنون و جنایت می گذرد. میراث داران جنبش راه سبز(جرس) در داخل و خارج کشور این دو نفر را رهبران جنبش معرفی کرده و می کنند.اگر چنین است پس چرا آن میلیون ها نفری که پس از انتخابات خرداد ماه سال 1388 در خیابانها به تظاهرات می پرداختند و جانبازی می کردند واکنشی در این مورد یعنی در برابر به حصر خانگی رهبرانشان به خرج ندادند.
برای واشکافی علت آن نبایدزحمت زیادی به خود داد ، چنانچه به اعلامیه ها و خطابه ها و مصاحبه های میر حسین موسوی ، مهدی کروبی و میراث خوارانشان پس از خرداد ماه 1388 توجه کنیم آنها در همه حال خود را مرید خمینی راحل و او را رهبر کبیر انقلاب و رهنمودهایش را به مثابه حکمت آمیز ترین جملات تاریخ بشر بر شمرده اند و در همه حال این حضرات ، قانون اساسی جمهوری اسلامی را ستایش کرده و آن را راهکار اساسی برای حل مشکلات و دشواری های درون حکومتی تبلیغ کرده اند.
برای آن که بتوان واکنش ملت ایران را در دو دوره از تاریخ سنجید شاید بهترین راه این باشد که کمی به گذشته باز گردیم
که نشان دهیم آن پندهای حکمت آموز چه بوده اند
فرازهای زیر از بیانات، پیام ها، مصاحبه ها، احکام ، اجازات شرعی و نامه های آخوند روح الله خمینی را از روی کتابی با عنوان صحیفه امام ، (از تاریخ اوائل سال 1340 تا سال 1344 خورشیدی است) استخراج کرده ام:
اساس" رفراندم یا تصویب ملی "در قبال اسلام ارزشی ندارد
مخالفت با تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی
مخالفت با حق رای زنان
مخالفت با تساوی حقوق زن و مرد(تساوی حقوق زن و مرد یعنی قرآن را زیر پا گذاردن -یعنی مذهب جعفری را کنار زدن).
مراکز فحشا قلمداد کردن سربازخانه هاو ادارات ارتش
جشن برای نوروز باستانی را موقوف کردن( امسال ما عید نداریم)چون مصادف است با شهادت حضرت صادق
مخالفت با حذف شرط مسلمان بودن برای انتخاب شدن و انتخاب کردن
مخالفت با حذف شرط مسلمان بودن برای قاضی شدن
مخالفت با قاضی شدن زنان
مخالفت با مسافرت بهاییان
بهاییان را به خیانت به میهن متهم کردن
اسراییل را دشمن استقلال و حاکمیت ملی ایران قلمداد کردن (یادآوری:تمامی کشورهای منطفه ، خلیج فارس را خلیج عربی می نامیدند و می نامند به استثنای دو کشور ایران و اسراییل)
بهاییان را طی فتوایی کافر و نجس خطاب کردن که حتی حق ندارند با مسلمانان به یک حمام بروند
مخالفت با طرح قانون خانواده
مخالفت با کاپیتولاسیون
برگ برگ کتاب توضیح المسائل که هم چنان توسط حکومت اسلامی با کمال افتخار چاپ و منتشر می شود و در آن عقب مانده ترین پیشنهادها و فتواها در آن درج شده است.
چنانچه ملاحظه می فرمایید تمامی این فرازها به جز یکی (مخالفت با کاپیتولاسیون)، افتخاری برای گوینده و نویسنده آن ندارد بلکه باعث شرمساری او و هوادارانش است
و متهم کردن خمینی توسط شاه به عنوان نماینده ارتجاع سیاه کاملا" درست بوده است و متاسفانه هیچ کوششی برای نمایش دادن ، تعریف کردن و تشریح کردن این فرازها برای توده مردم توسط حکومت شاهنشاهی پهلوی در طی15سال از سال1342تا 1357 یعنی از قیام(غائله) 15 خرداد تا انقلاب بهمن ماه 57 نشده است در حالی که پرویز ثابتی در کتاب " در دامگه حادثه" در گفتگوی با پرویز قانعی فرد در صفحه 340 در پاسخ به پرسش " یعنی حزب توده را تحت کنترل داشتید ، چریک ها و مجاهدین را که نابود کرده بودید ، مذهبی ها را که آزاد گذاشتید ..."می گوید
"در مورد مذهبی ها که می گویند آن ها را ازاد گذاشته ایم ، این حرف بی پایه و اساس است ..."و در ادامه اظهار می دارد که آنها را زندانی می کردیم "
متاسفانه آقای ثابتی توجه نمی کند که بگیر و ببند مذهبیون نه این که کافی نبوده است بلکه آنها را از نظر مردم مظلوم جلوه می داده است و با نبود مطبوعات آزاد که آقای ثابتی نیز آن را انکار نمی کنند محک و معیاری برای سنجش این افکار یعنی افکار خمینی وجود نداشته است و به همین دلیل است که در آستانه انقلاب 57 با سر بر آوردن خمینی به عنوان ناجی بشریت و پیامبر زمان ( که این لقب را لوموند و امثال این القاب را اکثر مطبوعات بین المللی به او داده بودند) مردم ایران بدون داشتن راهکاری منطقی و در بی خبری نسبتا" مطلق رهبری او را بی چون و چرا پذیرفتند ضمن آن که خمینی در نهایت ذکاوت و هوشیاری تقریبا" هیچ یک از افکار عقب مانده و واپسگرایانه خود را در آن زمان تکرار نکرد
ولی در 33 سال گذشته با تاسف بسیار به برکت قربانیان فراوان (چه مادی و چه معنوی) که ملت ایران برای انتخاب خود پرداخت اینک مشت این رجاله ها و افکار آنان و به خصوص خمینی برای ملت ایران باز شده است و می بینیم که با توجه به سخنان و مواضعی که آقایان مهدی کروبی و میر حسین موسوی در پشتیبانی بی چون و چرا از امام راحلشان گرفتند و می گیرند ملت ایران در طول 15 ماه حصر خانگی آنان هر چند که احتمالا" کسی با حصر آنان موافق نیست ، کوچکترین اقدامی برای استخلاص آنها نشان نداده است،
ملت ایران بدنبال آن است که خود را از این دور باطل برهاند و یکبار برای همیشه افکار عقب مانده و پوسیده را کوروش وار(یعنی با رواداری و بدون خونریزی) از خود جدا کند.
به امید آنروز

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

گرامی داشت سینمای ایران در دانشگاه کالیفرنیا و بیانیه پرویز صیاد

پرویز صیاد هنرمند گرامی و یگانه از روی لطف بیانیه پایانی در جشنواره فیلم های ایرانی دانشگاه یوسی ال ا را که به زبان انگلیسی صادر و خود آن را قرائت کرده بود برایم فرستاد. بلافاصله پس از خواندن آن دریغم آمد که این بیانیه تاریخی علیه حکومت جهل و جنون و جنایت به فارسی برگردانده نشود و در معرض دید هم میهنان عزیز به صورت گسترده قرار نگیرد.

حکومت فاشیستی مذهبی جمهوری اسلامی باید بداند، تا فرهنگ بالنده ایران زمین هست صدای حق طلبانه آن نیز خواهد بود و آنانی که به مانند پرویز صیاد از خدمت گذارانش بوده و هستند اجازه نمی دهند این صدا خاموش شود

با درود به پرویز صیاد این سرباز فداکار فرهنگی ایران ، بیانیه او را زینت بخش صفحات ایرانشهر می کنم.

بعداز بیست و دوسال دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس که همه ساله مجموعه ای از فیلمهای ساخته شده در جمهوری اسلامی را در ماه فوریه-(بهمن ماه) که همزمانی داشت با جشنواره فجر و مابقی مراسم سالگردبازی در جمهوری اسلامی - به نمایش می گذاشت، امسال نه تنهازمان برگذاری گرامیداشت را به اواسط اوریل تغییر داد بلکه برخلاف روال گذشته کارهای یک فیلمساز ایرانی در تبعید را محور اصلی جشنواره قرار داد و چهار فیلم از پرویزصیاد را به نمایش گذاشت.دوفیلم از کارهای پیش از انقلاب اسلامی، صمد ارتیست می شود ۱۳۵۳و بن بست۱۳۵۶ و دو فیلم ساخته شده بعداز انقلاب در خارج کشور - فرستاده - ۱۳۶۳ و سرحد -۱۳۶۷ جالب انکه یکی از فیلمهای مجموعه صمد - که هرگز در جامعه به اصطلاح روشنفکری پیش ازانقلاب به بازی گرفته نمی شدنه تنها دریک مرکز اکادمیک معتبر به نمایش در می امد بلکه چون نسخه قابل نمایشی ازین فیلمها در دسترس نبود ارشیوفیلم وتلوویزیون یوسی ال ای که بازسازی وحفظ اثار کلاسیک تاریخ سینمارا برعهده دارد نسخه ای از همین ویدیوهای رنگ باخته موجود در بازار را بصورتی قابل نمایش بر پرده عریض درآورد و با زیرنویس موقت به نمایش گذاشت. در پایان نمایش هر فیلم، پرویزصیاد ودیگر بازیگران فیلم که در لس انجلس حضورداشتند به صحنه میامدند و با حاضران به گفتگو می نشستند.شب آخر بعدازنمایش فیلم سرحد، زمانی که پرویزصیاد به دعوت آقای شانون کلی، مدیر فستیوال به صحنه آمد پس از قدردانی از اقدام دانشگاه کالیفرنیا باردیگر موضع پیشین خودرا در رابطه با سینمای جمهوری اسلامی با خواندن بیانیه زیر روشن کرد:


بیست ودوسال پیش، وقتی همین دانشگاه اولین جشنواره سینمای جمهوری اسلامی را در لس انجلس برگذار میکرد، من با گروهی از هم فکرانم مقابل سینمای نمایش دهنده، پلاکارد مخالفت بدست گرفتیم در اعتراض به برقرای روابط فرهنگی این دانشگاه با وزارت ارشاد اسلامی که از تهران فیلم هارا بسته بندی کرده و به امریکا ارسال داشته بود .

حقیقت را گفته باشم من هنوزهم به چنین روابط دوستانه ای معترضم. من بر این باور ادامه میدهم که نظام مذهبی حاکم بر ایران امروز، بنا به طبیعت و جوهر ذاتی خویش مخالف و معارض علم وهنراست و با تجدد که هنرهای تصویری دستاوردآنند سر عناد دارد. با اینهمه از سینما بعنوان حربه ای برای فریب استفاده میکند تا تصویر کاملا متفاوتی از آن چه هست به جهانیان بنمایاند من فراموش نمی کنم نظام اسلامی حاکم بر ایران چگونه با آتش زدن سینماها - ودر یک مورد همراه با تماشاگران زنده - بقدرت رسید و خود را تثبیت کرد. درطول ششماه آخر پیش از انقلاب، اسلامگرایان افراطی سی ودو سینما را در تهران و هشتاد و هشت سینما را در شهرستانها به اتش کشیدند از جمله سینمارکس آبادان که درآن ۳۸۹ انسان در اتش سوختند درحالیکه به تماشای یک فیلم نشسته بودند یعنی دستاوردی از کار ما،خانواده سینما بنابراین به عنوان عضوی از خانواده سینما براین باورم با توجه به این که مسببین فاجعه سینما رکس هنوز صاحبان مقامات عمده در جمهوری اسلامی هستند ، این حکومت نه استحقاق داشتن صنایع سینمایی دارد و نه شایستگی اش را چه رسد به آن که در فستیوال ها و مراکز فرهنگی جهان پشت سپر فیلم های مثلا متفاوت مشارکت یا حضورداشته باشد بعنوان فیلم سازی در تبعید - که« سرحد » آخرین فیلم مخالف با اسلامگرایی افراطی اش سالهاست ازفستیوال های سینمایی طرد شده است - شاهد بوده ام که چگونه بسیاری از جشنواره ها و مراکز فرهنگی جهان در ربع قرن گذشته به پاس گرفتن مشتی فیلم برای برنامه سالیانه شان ، نقض دایمی حقوق بشر درایران را نادیده گرفته اند و بالاخره پرسش مدام من از خودم آن است که چه برسر وجدان آدمی آمده است؟

زمانی بود که...ادیبان وهنرمندان ازکارنکردن زیر سلطه رژیمهای سرکوبگر به حرمت واعتبار میرسیدند، برا ی نمونه ما اکنون در سالن سینمائی نشسته ایم که بیلی وایلدر نامیده می شود، فیلمنامه نویسی از آلمان که دراولین سالهای روی کار آمدن هیتلر به ایالات متحده گریخت وبه اسطوره ای در تاریخ سینمای امریکا بدل شد.

وباز زمانی بود که هنرمندان وحتی ورزشکاران آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید به مراکز فرهنگی و مسابقات جهانی پذیرفته نمی شدند. چه اتفاقی رخ داده است واقعا؟ درتوجیه شرایط امروز دودلیل بیشتر نمی توان یافت یا اقبال جمهوری اسلامی خیلی بلنداست که اینگونه درهای مراکز فرهنگی و غیرفرهنگی به رویش باز است ویا جهان حساسیت خودرا نسبت به سرکوبگران ونظام های جنایتکار ازدست داده است!

با اینهمه اجازه بدهید قدمی را که دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس برداشته است نشانه ای ازبیداری وجدان بگیریم، نشانه ای از امید که همه صداها امکان شنیده شدن بیابند، حتی صداهايی که خواهان چندانی ندارند مثل صدای من!

۱۳۹۱ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

موسیقی ؛ میراثی که سینه به سینه به ما رسیده است

در مورد موسیقی ایرانی در خارج از ایران در 33 سال گذشته پرسش ها و پاسخ های فراوانی مطرح شده است و می شود.
به راستی چه عواملی در پایه گذاری آن نقش داشتند و چه عواملی توانستند آن را حفظ کنند و چه عواملی تلاش کردند آن را از بین ببرند.

پیش از این که به این موضوع نگاه کنیم بهتر است به تاریخ موسیقی ایران در قلمرو ایران در قرون پیش از آن نگاهی کوتاه بیندازیم.

"در ایران پیش از اسلام نخستین اسناد مربوط به موسیقی ایرانی ، از هر مقوله ی آن ، به دوره ساسانیان مربوط می باشد . در دربار ساسانیان ، موسیقیدان ها مقام رفیعی داشتند. امپراتوری خسرو دوم (خسرو پرویز) که از سالهای 590 تا 628 بعد از میلاد حکم می راند و شکوه دربارش در بسیاری از داستانها گفته شده است، حامی مسیقیدان های بی شماری بوده است. رامتین، نکیسا، آزاد، سرکش و باربد از مهمترین موسیقی دانهایی بودند که نامشان هنوز باقی است."

دستگاه در موسیقی ایرانی – پرفسور هرمز فرهت – مترجم مهدی پور محمد ، انتشارات پارت ، چاپ چهارم ، صفحه 17


و بعد از استیلای اعراب:

" در آغاز رهبران مذهبی اسلام ، نظر مساعدی نسبت به موسیقی نداشتند و آن را مایه فساد و بیهودگی می شناختند"

دستگاه در موسیقی ایرانی – پرفسور هرمز فرهت – مترجم مهدی پور محمد ، انتشارات پارت ، چاپ چهارم ، صفحه 19


سخنان گهر بار!!! رهبر انقلاب اسلامی (خمینی) در همان اوان انقلاب را در رابطه با موسیقی در مصاحبه با اوریانا فالاچی مرور کنیم:

پرسش اوریانا فالاچی : شما موسیقی را عامل فساد و شهوترانی دانسته اید. ولی آیا آثار موسیقی کسانی چون باخ و موتسارت و بتهون و وردی را نیز با این همه معنویت آنها عامل فساد میدانید؟

پاسخ خمینی گجسته : من اینهایی را که اسم بردید نمی شناسم ولی اگر مارش جنگی ساخته باشند کارشان خوب است. در غیر اینصورت کارشان قابل قبول نیست. "


یاد آوری یک نکته در این مورد لازم است که هیچ یک از پشتیبانان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ( نهضت آزادی – جبهه ملی – سازمانهای چپ و...) از این که خمینی گجسته کمر به نابودی موسیقی ایران بسته است، واکنشی نشان ندادند. با اظهار نظر خمینی تکلیف هنر و هنرمندان موسیقی در جمهوری اسلامی روشن تر گردید و اجبار به مهاجرت برای هنرمندان قطعی شد و آن ها که ماندند مجبور به سکوت شدند .

بدون شک جمهوری اسلامی با استفاده از مطبوعات قلم بمزدش و یا قلم بدستان ذوب شده در اسلام ناب محمدی!!! با عنوان آن که موسیقی لوس آنجلسی موسیقی مبتذل است تلاش کرد که آن را بی اعتبار کند و از سکه بیندازد ولی با همه تبلیغات فریبنده اش نتوانست به این مهم دست یابد. در برابر مردم داخل ایران به تعداد میلیونی و به طریق زیر زمینی نوارهای موسیقی صوتی و نوارهای ویدیویی موسیقی را تکثیر و آن را در داخل کشور زنده نگه داشتند.

اگر بپذیریم ایرانیان و بویژه شاعران و ادیبان نقش بسیار بزرگی در حفظ و اشاعه ادبیات فارسی به زبان دری داشتند که نقش فردوسی بزرگ از همه آنها چشمگیرتر است باید این را نیز قبول داشته باشیم که حفظ آن برای آیندگان آنها بدلیل داشتن وسیله انتقال یعنی "خط" امکان پذیر بوده، اما به موازات آن حفظ موسیقی ایرانی و گوشه ها ی آن با توجه به نبودن نت نویسی، بسیار مشکل بوده است و مشکل تر نیز شده است. چرا که اعراب مسلط بر جان و مال ایرانیان و دین جدیدشان با اشاعه موسیقی مخالف بوده و آن را نهی می کرده اند و این تنها ایرانیان غیر مسلمان بوده اند که در این رهگذر و با دادن جزیه نه تنها توانستند خود و هویت خود را حفظ کنند، بلکه توانستند موسیقی ایرانی خود را نیز با وجود نداشتن خط نت نویسی و با توجه به دین مسلط (یعنی دین اسلام ) که با موسیقی مخالف بود، سینه به سینه به نسل های پس از خود برسانند.

اگر حتی بپذیریم که یهودیان نقش گسترده ای در پیش از دوران صفویه( با توجه به این که مدارک مکتوبی وجود ندارد- یا نگارنده نتوانسته است به آن دست یابد) در موسیقی نداشته اند، در این دوران بخاطر خفقان و استبداد که از برکت شیعیگری بر ایران مستولی شد، یهودیان نقش تعیین کننده در بقای موسیقی ایرانی داشته اند و نسل به نسل و سینه به سینه آن را تا دوران معاصر حفظ کرده اند.

"صنعت و حرفه موسیقی و رقص و آواز هم در این مملکت بطور انحصار در دست یهودی ها واقع گردیده ، مشهور است که ملل شرقی اشتغال بدین قبیل حرف و صنایع را برای خود پست و حقیر دانسته و به طور انحصار آن را به ملل سائره واگذار کرده اند. ایرانی ها هم دارای همین نظریه هستند و از اشتغال به صنایع موسیقی و آواز و رقص عار دارند"

برگرفته از کتاب ایرانیان در گذشته و حال تالیف مادام ا.س. وولفسن، در دوران قاجار از کتاب سرگذشت موسیقی ایران، تالیف روح الله خالقی صفحه 22 جلد اول چاپ


اینکه چه کسانی در خارج از کشور و در غربت به ادامه موسیقی ایرانی یاری رساندند را باید از هنرمندان پرسید و اکثریت قریب به اتفاق آنان بر این باورند که ایرانیان یهودی عاشق فرهنگ و هنر ایران در لس آنجلس بودند که سبب ساز ادامه موسیقی ایران شدند.

این است که یهودیان ایرانی در دو مرحله از تاریخ نقش بزرگی در پایداری موسیقی ایرانی ایفا کردند ، موسیقی را پس از استیلای اسلام ( یا پس از استیلای مذهب شیعه) به دوران معاصر تاریخ انتقال دادند و در دوران غربت پس از خمینی در پراکندگی ایرانیان در سراسر عالم بویژه در لوس آنجلس توانستند با حمایت مادی و معنوی، درخت موسیقی ایرانی را آب داده و شکوفا نگه دارند.

۱۳۹۱ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

رویکردی دو گانه در دفاع از حقوق بشر





هفته آینده در همین شهر لوس آنجلس قرار است از عبدالحسین سرداری به خاطر جوانمردی و انسانیتی که در قبال یهودیان ایرانی و فرانسوی به خرج داده و آنها را از چنگال رژیم هیتلری نجات داده است قدردانی کنیم .
روز دوشنبه 19 مارچ در آدینه نوروز در همان فرانسه (شهر تولوز) جنایتی تکان دهنده اتفاق افتاد و مردی الجزایری با شعار پشتیبانی از آرمان فلسطینیان سه کودک بی گناه یهودی و معلم یهودی آنان را به قتل رساند.

در آستانه دومین سالگرد واقعه کشتی ماوی مرمره ، بیانیه 72 تن و بلافاصله پاسخی از جانب آقایی به نام سعید مبشری را که در سایت اخبار روز منتشر شد را این جا می آورم

چهار شنبه 12 خرداد (2 ژوئن 2010)
بیانیه ی ۷۲ تن از مدافعان حقوق بشر و فعالین سیاسی
درمحکومیت جنایت ارتش اسرائیل و حمایت از جنبش رهایی بخش مردم فلسطین و ایران
حمله‌ی بامداد دوشنبه ۱۰ خرداد ارتش اسرائیل به کشتی‌های امدادی که حامل مواد غذایی و درمانی برای مردم ستمدیده‌ی غزه بوده‌اند، و کشتار بی‌رحمانه‌ی چند تن از سرنشینان صلح‌طلب و غیر نظامی در آب‌های بین المللی، بار دیگر سرشت ستیزه‌گر اشغالگران سرزمین‌های فلسطینی را به روشنی تمام نزد مردم جهان آشکار ساخت. جامعه‌ی جهانی نسبت به نقض قوانین بین الملل با انزجار واکنش نشان داده، و بعضی کشورها چنانکه شایسته است سفیران اسرائیل را برای ادای توضیح و ابلاغ اعتراض به دولت متبوعشان احضار کرده‌اند. اینک وجدان‌های بیدار همه جا در همدلی با مردم فلسطین به پا خاسته‌ اند تا ندای حق طلبیشان بر جریده ی روزگار ثبت گردد، و اقدامی باشد در جلوگیری از تداوم بیداد.
جنبش سبز مردم ایران به اقتضای آزادیخواهی و احترام به حقوق اساسی همه ی مردم با نهضت‌های رهایی بخش سرتاسر جهان، بخصوص با حرکت آزادی جویانه ی فلسطین همراه و همقدم است، و خشونت ورزی رژیم اشغالگر اسرائیل را با سرکوبگریهای رژیم حاکم بر ایران مشابه می یابد، و هر دو نظام ستم پیشه را تقبیح می کند. هر دو رژیم در به گلوله بستن مردم صلح طلب تردید به خود راه نمی دهند و از خشن ترین روش ها برای نابودی انسان های آزادیخواه استفاده می کنند. هر دو حکومت در پایمال کردن آرای حقیقی شهروندان و بی اعتنایی به داوری جامعه‌ی جهانی گوی سبقت از یکدیگر می‌ربایند.
ما امضا کنندگان این نامه به عنوان جز کوچکی از جنبش سبز مردم ایران، جنگبارگی رژیم اسرائیل و قساوت ارتش آن را محکوم می کنیم، و تلاش مردم ایران برای احقاق آزادیهای مدنی را دوشادوش مقاومت تحسین برانگیز آزادی خواهانه و دموکراسی خواهانه و مبارزه ی دلیرانه ی ملت فلسطین علیه اشغال سرزمین خود پی می گیریم.
امضا کنندگان:
یرواند آبراهامیان، نسرین الماسی،کاوه احسانی، محمد اعظمی، فریبا امینی،بهمن امینی، علی افشاری،عبدالعلی بازرگان، گلبرگ باشی، رضا براهنی، محمد برقعی، مهرزاد بروجردی، سهراب بهداد،مازیار بهروز، آصف بیات، شهرنوش پارسی پور، علی پرسان، فواد تابان، کامران تلطف،نیره توحیدی، مهدی جامی، رامین جهانبگلو، هوشنگ حسن یاری، فاطمه حقیقت جو، مهدی خانبابا تهرانی، بهروز خلیق، حمید دباشی، مصطفی رخ صفت، سعید رضوی فقیه ،حسین زاهدی، فرج سرکوهی، بیژن شاه مرادی، معصومه شفیعی، شهلا صالح پور،احمد صدری، محمود صدری، بهزاد کریمی، کاظم علمداری، رضا علامه زاده، رضا فانی یزدی، مسعود فتحی، منصور فرهنگ، هادی قائمی، حسین قاضیان،فیروز قریشی،مهرانگیز کار، ناصر کاخساز، کاظم کردوانی، علی کشتگر، عبدی کلانتری، حسین کمالی،تقی کیمیایی اسدی،عفت ماهباز، اکبر مهدی، مجتبی مهدوی، اکبر گنجی، مجید محمدی، مهرداد مشایخی، علی اکبر موسوی خوئینی، روزبه میرابراهیمی، علی میرسپاسی،غفور میرزایی، محسن نامجو، ابراهیم نبوی، مهدی نوربخش، شاهین نجفی، فرهاد نعمانی، محمد رضا نیکفر، فرزین وحدت، نادر هاشمی، عطا هودشتیان، محسن یلفانی

در نقد یک بیانیه شتابزده
سهراب مبشری
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه ۱٣ خرداد ۱٣٨۹ - ٣ ژوئن ۲۰۱۰
• از برخی امضاکنندگان بیانیه، هشیاری سیاسی بیشتری انتظار می رفت. ایکاش آنها توجه می کردند که مانورهای اخیر دولت اردوغان در نزدیکی به حکومت ایران و اعمال سازمانهای نزدیک به آن مانند عاملان راه اندازی کاروان به اصطلاح «امدادی»، همه برای تحکیم قدرت اسلامیستهای حاکم بر ترکیه طراحی شده اند ...
رویداد دوشنبه ۱۰ خرداد در آبهای مدیترانه، که در جریان آن طبق آخرین گزارشها ۹ شهروند ترکیه کشته شده اند، بدون تردید حادثه ای اسف انگیز بود که نباید اتفاق می افتاد. هیچ انسانی مستحق کشته شدن به دست دیگران نیست.
همان گونه که در موارد مشابه پیش از این نیز چنین بوده است، بدون شک در اسرائیل تحقیقاتی در مورد این حادثه انجام خواهد گرفت تا میزان مسئولیت مقامات نظامی و سیاسی این کشور در این حادثه که اطمه سیاسی آن بیش از همه متوجه خود اسرائیل شده است روشن شود.
کاملاً قابل انتظار بود که مخالفان موجودیت دولت اسرائیل و حتی کسانی که به ظاهر، حق حیات اسرائیل را می پذیرند اما در عمل همان مواضع مخالفان حق موجودیت اسرائیل را دارند، پس از حادثه ۱۰ خرداد، بار دیگر بر طبل دشمنی با اسرائیل و اسرائیلی ها بکوبند.
اما آنچه مایه شگفتی است، امضای شماری از دوستان و هموطنان ایرانی زیر متنی شتابزده، عصبی و به دور از انصاف در محکومیت یکجانبه اسرائیل است، دوستان و هموطنانی که برخی از آنها تا کنون در شمار دشمنان آشتی ناپذیر اسرائیل و یهودیان نبوده اند.
متن نامبرده، تحت عنوان «محکومیت جنایت ارتش اسرائیل و حمایت از جنبش رهایی بخش مردم فلسطین و ایران» در رسانه ها و از جمله «اخبار روز» انتشار یافته است. موارد انتقاد من به بیانیه مزبور، از این قرار است:
۱ – این بیانیه، بدون اینکه امضاکنندگان آن در این فرصت کوتاه توانسته باشند اطلاعات کامل درباره حادثه مدیترانه کسب کنند، مسئولیت این حادثه را به طور یکجانبه متوجه اسرائیل می داند و حتی جای کوچکترین پرسشی در این مورد نمی گذارد که در این ماجرا لااقل بخشی از مسئولیت، متوجه اسلامیستهای سازمانده اعزام کاروان کشتی ها به منطقه ای جنگی بوده است یا نه.
۲ – بیانیه از کشتی های امدادی سخن می گوید. در جهان و از جمله در خاورمیانه، ده ها سال است که سازمانهای امدادگر فعالیت می کنند، اما کمتر اتفاق می افتد که فعالین چنین سازمانهایی درگیر حوادث خشونت آمیز شوند. آنچه امضاکنندگان بیانیه ناگفته گذاشته اند این است که طبق اظهارات خود سازمانگران کاروان کشتی ها، اهداف این کاروان صرفاً «امدادی» نبود و این عملیات، یک هدف مشخص سیاسی داشت: تحمیل یک شکست سیاسی و نظامی به اسرائیل. اگر سازمانگران کاروان، صرفاً مقاصد امدادگرانه داشتند، می توانستند از راه های دیگری برای رساندن کمکهای انسانی به غزه استفاده کنند. هم اسرائیل و هم مصر تا کنون بارها اجازه حمل کالا به غزه را داده اند.
٣ – در بیانیه، اسرائیلی ها «اشغالگران سرزمینهای فلسطینی» نامیده شده اند. آیا منظور همه امضاکنندگان بیانیه از «سرزمینهای اشغال شده» یکی است؟ منظور آنها، کل خاک اسرائیل است یا آن بخش از کرانه غربی رود اردن که هنوز نیروهای مسلح اسرائیل در آن حضور دارد؟ در حالت اول، یعنی اگر امضاکنندگان، کل سرزمین اسرائیل را «فلسطین» می نامند، پس تفاوت مواضع آنها با امثال حماس و جمهوری اسلامی چیست؟ در حالت دوم، آیا نسخه امضاکنندگان برای صلح خاورمیانه این است که اسرائیل، یهودیان ساکن کرانه غربی رودن اردن را به امان خدا رها کند تا «اشغالگر» نامیده نشود؟ یا باید به زور آنها را از خانه هایشان بیرون راند، بدون آنکه همه اعراب و فلسطینی ها حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسند و صلحی پایدار برقرار شود؟
۴ – بیانیه از «سرشت ستیزه گر» اسرائیل سخن می گوید. سرشت چه کسانی ستیزه گر است؟ اسرائیل با صدها هزار شهروند عرب خود که هرگز حاضر به زندگی در کشورهای همسایه اسرائیل نیستند یا دولتهای مخالف موجودیت اسرائیل و دست پروردگان فلسطینی آنها؟
۵ – بیانیه، مدعی همراهی «جنبش سبز مردم ایران» با مواضع خود است. این ادعا را چگونه می توان پذیرفت وقتی برخی از شعارهای مردم در تظاهرات سال گذشته در ایران، در اعتراض به حمایت حکومت ایران از امثال حزب الله لبنان و حماس بود؟ امضاکنندگان، چگونه مواضع خود را که حداکثر، مورد پذیرش بخشی از مردم ایران است و به شدت مورد اختلاف است، مواضع «جنبش سبز» می نامند؟ آیا این خدمت به جنبش سبز است که در آن به اختلاف بر سر مسائلی که ربطی به ایران ندارد دامن زده شود؟
۶ – بیانیه، دولت اسرائیل را «نظام ستم پیشه» می نامد، نظامی که اقداماتش به صراحت در ردیف اعمال حکومت ایران قلمداد شده است. چگونه می توان دولت اسرائیل را که از بدو تأسیس، علیرغم هجوم مکرر همسایگانش به قصد نابودی این کشور، تنها نمونه دمکراسی و حکومت قانون در خاورمیانه است، با حکومت ایران مقایسه کرد که تا کنون ده ها هزار شهروند ایرانی را اعدام کرده است؟
از برخی امضاکنندگان بیانیه، هشیاری سیاسی بیشتری انتظار می رفت. ایکاش آنها توجه می کردند که مانورهای اخیر دولت اردوغان در نزدیکی به حکومت ایران و اعمال سازمانهای نزدیک به آن مانند عاملان راه اندازی کاروان به اصطلاح «امدادی»، همه برای تحکیم قدرت اسلامیستهای حاکم بر ترکیه طراحی شده اند. ایکاش دوستان و هموطنان گرامی امضاکننده بیانیه و نیر سرنشینان کشتی های عازم غزه، به دام رهبران بی وجدان اسلامیست نمی افتادند، رهبرانی که برای پیشبرد مقاصد شوم خود هر از چندی باید شماری «شهید» دست و پا کنند. ایکاش کسانی که برخی از آنها را به عنوان مدافعان ثابت قدم صلح و دوستی ملتها می شناسیم، این گونه در بوق نفرت نمی دمیدند.
و ایکاش مقامات اسرائیلی نیز به جای یاری رساندن ناخواسته به بنیادگرایان، هر آنچه در توان داشتند انجام می دادند تا دکان شهیدسازی اسلامیستها تخته شود.
پرسشهای بیشماری را می توان از امضاکنندگان این بیانیه مطرح کرد ولی من فقط به یکی ازآنها بسنده می کنم

اگر شما مدافعان حقوق بشر هستید و فقط دو روز پس از واقعه کشتی ماوی مرمره این چنین از خود واکنش نشان دادید چگونه است که پس از گذشت 20 روز از واقعه جنایت تولوز یعنی ده برابر زمانی که برای واکنش به واقعه ماوی مرمره فرصت داشتید هیچ واکنشی نشان ندادید؟به آقای مبشری نیز که به درستی بیانیه شتابزده شما را نقد کرده بود، در درازای دوسال پاسخی ندادید،اگر اشتباه کرده اید قدم پیش بگذارید و جنایت تولوز را بدون قید و شرط و با شجاعت محکوم کنید.

برای اعتراف به اشتباه «شجاعت» لازم است که باید در یک مدافع واقعی حقوق بشر به مانند عبدالحسین سرداری که از جان خود برای در امان نگهداشتن دیگران می گذرد وجود داشته باشد و به همین دلیل است که یاد او را و خدمات انسانی او را پس از گذشت قریب 70 سال گرامی می داریم.

صفحات ایرانشهر برای درج آرای موافق و مخالف این مقاله آماده است.

۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

ناصر شکر خوار، برای چهارشنبه سوری شکر خوری می کند

ناصر مکارم شیرازی یکی از مراجع تقلید مومنین شیعه، ساخته و پرداخته حکومتی حوزه علمیه قم است که ستاره اقبالش با کرنش در برابر خامنه ای درخشش بیشتری گرفته است.

او را ناصر شکر نیز می خوانند چرا که او را به درست یا به غلط سلطان شکر ایران دانسته و آن چنان که می گویند مافیای ملاها، تولید و واردات شکر ایران را به عهده او و دار و دسته اش گذاشته است.

البته بهتر است این بخش از اتهامات ایشان را به گذاریم تا سرنگونی جمهوری اسلامی و بازخوانی پرونده های این جنایتکاران و خیانتکاران به ملت ایران و اما ایشان اخیرا برای چندمین سال متوالی اظهار لحیه فرموده اند و فتوی صادر نموده اند که چه نشستید چهارشنبه سوری و ترقه در کردن سبب خسارات جانی و مالی فراوان می شود و... و آن چه که از نیاکان به ارث می رسد نباید لزوما اگر با عقل جور در نمی آید بکار بست.

دو نقل قول از ایشان که از وب سایت او برایتان عینا منعکس می کنیم:

1- "شنیده بودم که شما گفته اید نوروز بی اساس و سطحی است و مسلمانان را از آن بر حذر داشته اید. می خواستم بدانم که آیا این مطلب صحت دارد و این که نظر شما درباره نوروز چیست؟

عید نوروز جنبه های مثبت و منفی متعددی دارد. جنبه های مثبت آن نظافت، صله رحم، کمک به اقشار ضعیف و کم درآمد و مانند آن است و جنبه های منفی آن، مراسم خرافی چهارشنبه سوری، سیزده به در، تشریفات کمرشکن، چشم و هم چشمی، مسافرت های گناه آلود، شکستن مرز محرمیت ها و امثال آن می باشد. حال اگر به جنبه های مثبت آن پرداخته شود و از جنبه های منفی آن اجتناب شود طبق روایت حضرت علی علیه السلام که فرمدند:

کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِیدٍ

عید نوروز طبیعی، عید تشریعی هم می شود و اگر خدای نکرده بر عکس شود از منظر حضرت علی (علیه السلام) چنین روزی عید نخواهد بود."

2- "تمام بت پرستان در طول تاریخ در پاسخ این سؤال که چرا بت ها را مى پرستید؟ مى گفتند: به تبعیت از نیاکان و گذشتگانمان این کار را مى کنیم. آیا هر کارى که گذشتگان کرده اند، آیندگان باید انجام دهند، یا باید اعمال گذشتگان را در ترازوى عقل و خرد سنجید و تنها به آنچه که عقل آن را تأیید مى کند عمل کرد؟

یکى از آداب و رسوم گذشتگان مراسم خرافى چهارشنبه سورى است، که نتیجه آن نابینا شدن، از دست دادن دست و پا و زیبایى صورت، خسارات مالى و جانى بسیار است. آیا به صرف این که گذشتگان این کار را مى کردند ما هم باید انجام دهیم، یا به حکم عقل آن را رها کنیم؟"

خوب اگر این درست است چرا آقای مکارم شیرازی بخش نخست این فرموده را خود اجرا نمی کنند و هر کار بدی که گذشتگان کرده اند را به شاگردان و مقلدین خود حقنه می کنند . برای پی بردن به دانش ایشان بهتر است به کوهی از فتواها در سایتشان نظری بیندازید که بسیار تحسین برانگیز است دو نمونه از آنها:

1-"سوال: خاله من مسیحی شده است و مبلغ مسیحیت است. حال رفت و آمد با ایشان چه حکمی دارد؟

جواب: مرتد محسوب می شود و رفت و آمد با او جایز نیست."

2- "خروج از منزل جهت فعالیت های اقتصادی و سیاسی

سوال:آیا زن بدون رضایت شوهر می تواند برای فعالیت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، از منزل خارج شود؟

جایز نیست ولی اگر زن در عقد ازدواج چنین حقی را برای خود قائل شده باشد اشکالی ندارد ."

این آقای شکر خوار شکر خور در تحریف قرآن نیز دستی بر آتش دارند:

سوره الاسرا - سوره شماره 17 - آیه 104:

وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُواْ الأَرْضَ فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا


و بعد از آن به بني اسرائيل گفتيم در اين سرزمين
(مصر و شام) ساكن شويد، اما هنگامي كه وعده آخرت فرا رسد همه شما را دسته جمعي (به آن دادگاه عدل) مي‏آوريم. (ترجمه ناصر مکارم شیرازی- سایت پارس قرآن )


وپس ازآن به بنی اسراییل گفتیم: در آن سرزمین ساکن شوید ، و چون وعدهء آخرت بیاید شما را بیاوریم همه با هم (ترجمه زین العابدین رهنما -چاپ 1349 خورشیدی - جلد دوم- چاپ پیش از انقلاب )


و پس از او به فرزندان اسرائيل گفتيم در اين سرزمين ساكن شويد پس چون وعده آخرت فرا رسد شما را همه با هم محشور مى‏كنيم (ترجمه فولادوند - سایت پارس قرآن)


و پس از او به بنى‏اسرائيل گفتيم در سرزمين خويش ساكن شويد، و چون وعده آخرت فرارسد همگى‏تان را با هم باز آوريم‏ (ترجمه خرمشاهی - سایت پارس قرآن)


چنانچه توجه کنید در هیچ جای آیه سخنی از مصر و شام نیست و جناب شکر خوار آن را به ترجمه افزوده اند و چرا این کار را کرده اند خیلی روشن است ایشان مرجع تقلید حکومتی هستند و هر آن چه که به نفع حکومت جمهوری اسلامی باشد ایشان همان کار را می کنند. در قرآن تصریح شده است که بنی اسراییل در آن سرزمین یا در این سرزمین و یا در سرزمین خویش ساکن شوید و البته منظور سرزمین مصر که بنی اسراییل در آن جا در بردگی بسر می بردند قطعا نیست بلکه سرزمینی است که آبا و اجدادشان در آن زندگی می کردند که با سیاست فعلی جمهوری اسلامی که می گوید اسراییل غده سرطانی است نمی خواند و در نتیجه مرجع تقلیدش نیز به تحریف قرآن دست می زند.


و اما از پیشینه امنیتی اطلاعاتی آقای شکر خوار شکرخور

پرویز ثابتی ، مقام امنیتی ساواک در کتاب دامگه حادثه می گوید:

"دردوران ارتباط ساواک با حوزه علمیه قم، یکی از آخوندهایی که مرتبا به ساواک و اداره امنیت داخلی می آمد، ناصر مکارم شیرازی بود و حتی هزینه چاپ نشریه جهان اسلام را نیز از ساواک دریافت می کرد."

و یکی از مقام های فراری امنیتی جمهوری اسلامی ایران هم متذکر شد که وی به همراه آخوند ناطق نوری در هتلی در نور (شمال -دریا ی خزر) معمولا" ماههای رمضان تا سحر مشغول بازی با پری رویان بودند.

آقای مکارم شیرازی در مورد جشن های ایرانیان شکر زیادی نخورید و به همان شکر خواری خود بپردازید تا با سرنگونی جمهوری اسلامی به آن پرونده نیز رسیدگی شود!

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

روزی که وست وود جان تازه می گیرد

آن وقت‌ها نوروز كه مي‌خواست از راه برسد با خودش پيام‌هاي بسياري را به همراه داشت. خانه‌تكاني، ظروف مسي را صيقل دادن، هديه خريدن، لباس شب عيد دوختن و كفش و كلاه تازه خريدن، و بعدش براي اقوام دور و نزديك و همكاران اداري و سفركرده‌ها كارت تبريك خريدن و پست كردن، كمي جلوتر وسايل سفره هفت سين خريدن و سبزه سبز كردن و دريافت كارت‌هاي تبريك از اينور و آنور و انعام پست‌چي را دادن و هديه به سُپور محل و بعدش هم چهارشنبه‌سوري و از آتش پريدن و قاشق‌زني و ... و خريد تقويم اقبال و البته بعدها گرفتن رايگان تقويم بانك ملي بلافاصله سال تحويل و دور سفره نشستن و گوش دادن به شاه و ملكه در راديو و البته بعدها ديدن تصويرشان در تلويزيون و بعد تعطيلي مدرسه و اداره و كاسبي و چند روزي مسافرت كردن و يا اگر به سفر نمي‌رفتي ديد و بازديد از فاميل و دوستان و دست آخر هم سيزده را بدر مي‌كردي حتي اگر باران سيل‌آسا مي‌آمد و بعدش هم روز از نو روزي از نو، درس و مشق و مدرسه و اداره و كار تا سال بعد.

براستي هر يك از ما دهها خاطره شايد هم صدها خاطره را در سينه داريم از اين همه وقايع ريز و درشت نوروزانه و بازگو نشده. ما خود تبعيدي‌ها يا فراري‌ها كه به خارج از ميهن مالوف پرتاب شديم و در همان سال‌هاي اول و دوم بعد از انقلاب هر يك در گوشه‌اي از اين جهان پهناور ساكن شديم تقريباً هيچ يك از امور فوق را انجام نداديم و ديگر نمي‌داديم چرا كه اصولاً شرايطش را نداشتيم ولي در طي سه دهه به شكرانه فرهنگ ديرپاي ايرانزمين و همت هر يك از ايرانيان و عاشقان نوروز، اين خجسته رسم و سنت ملي در خارج از ايران، به بهترين صورت ممكن جشن گرفته مي‌شود و همه و همه پير و جوان در آن سهيم هستند نوروز از طرف بسياري از ملت‌‌ها و دولت‌هايي كه در آن زندگي مي‌كنيم شناخته شده است و رييس جمهور آمريكا نيز چند سالي است كه پيام نوروزي به ملت ايران و نوروز ايران مي‌دهد.

من شخصاً به سه كاري كه شركت كتاب در طول اين سال‌ها در خارج از كشور ويژه نوروز انجام داده است و بالندگي فرهنگي بسيار با خود به همراه داشته است افتخار مي‌كنم.

نخست: داشتن يك تقويم ايراني كه همه باورهاي ايرانيان را در بر گيرد و از سانسور دولتي و دستورات دولت بركنار باشد. هزينه آن توسط آگهي دهندگان پرداخت شود كه به تواند به رايگان توزيع شود يا ما به اندازه كافي توان مالي داشته باشيم اگر كسي نخواست كه با آگهي همراه باشد بتواند آن را از هر جايي خريداري كند.

به جرات مي‌توانم بگويم كه شركت كتاب تا كنون بيش از يك ميليون جلد تقويم در اين سه دهه با مطالب ملي و ميهني در اختيار جامعه ايراني قرار داده است و اين ميسر نمي‌شد مگر از نخستين كساني كه با ما همدلي كردند و به ما كمك كردند ياد نكنيم. داريوش و پرويز فاخري براي چاپ تقويم و منصور سلامتي براي چاپ جلد تقويم و آقاي مارك عاملي وكيل دعاوي كه نخستين آگهي دهنده به اين تقويم بود و همه اينها، آغازش در نوروز 1981 يعني 31 سال پيش اتفاق افتاد.

دوم: ديد و بازديد نوروزي يكي از ماندگار‌ترين رسوم، يادگاری از نياكان ما است. بدينوسيله غبارهاي روابط سال قبل را با مهر و دوستي جايگزين مي‌كنيم. در خارج از ايران به دليل كمبود وقت و نبودن تعطيلي در اين ايام انجام اين مهم بسيار مشكل است. بنابر اين مي‌بايست در يكروز همه بتوانيم در يك محل اين كار را انجام دهيم. با الهام از نياكانمان در سال 2003 به شهرداري وست لوس‌آنجلس رفتم و از آن ها خواستم نخستین یکشنبه هر سال را اجازه دهند که بخشی از خیابان وسست وود را ببندیم و خوشبختانه با همكاري علي اكبر حلمي و مشاغل وست وود این کار به سامان رسيد و نتيجه آن خيل ايرانياني است كه در وست وود در نخستين يكشنبه هر سال به ديدار هم مي‌آيند و بخشي از وست وود را نيز شهرداري به همين دليل Persian Square خوانده است.

سوم: كتابفروشي شركت كتاب همه‌گاه براي نوروز حالتي خاص به خود گرفته است. و نوروز با كارت‌هاي تبريك نوروزي و كتاب‌هاي ويژه جشن نوروز و برقراري هفت‌سين و شيرين كام كردن بازديد كنندگان جلوه‌اي خاص به اين كتابفروشي داده و مي‌دهد.

۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

ازدواج ها و طلاق های سیاسی

این شماره ایرانشهر اختصاص پیدا کرده است به ازدواج و طلاق در جامعه ایرانیان خارج از کشور و از ابعاد مختلفی به آن نگاه و در مورد آن بررسی شده است اما در همه آنها هیچ اشاره ای به اجبار به ازدواج و یا اجبار به طلاق دادن در این پژوهش ها نشده است چرا که موهبت زندگی در خارج از مرزهای ایران این نتیجه را به همراه داشته است که انسان آزاد است که جفت خود را تعیین کند و یا تصمیم بگیرد از جفت خود جدا شود و اما در مرز پر گهر این چنین نبوده و نیست .

با تحولات انقلاب مشروطیت و پذیرش بسیاری از رسم ورسوم و آداب فرهنگ مغرب زمینی در ایران، روابط عاطفی مهر آمیز بین زن و مرد شکل می گیرد و در مدت 70 سال تا انقلاب اسلامی و ظهور پدیده اهریمنی جمهوری اسلامی، انسان ایرانی می تواند هزاران سال عقب ماندگی احساساتی و انسانی خود را جبران نماید و با الهام از آن، قوانین خود را به پای پیشرفته ترین کشورهای غربی با همه آن که تشیع و روحانیون هنوز در آن حضوری برجسته دارند ولی به حاشیه رانده شده اند ، برساند.
با همه این احوال در همین دوره ازدواج های نه اجباری ولی مصلحتی و دستور از بالا صورت گرفته است که گوشه چشمی به آنها انداختن خالی از لطف نیست.
محمد رضا پهلوی ولیعهد ایران به خواستگاری فوزیه شاهزاده مصری ( خواهر ملک فاروق- پادشاه وقت مصر) می رود ، این دو هرگز یکدیگر را ندیده بودند که عاشق یکدیگر شوند ، فرهنگ مشترکی هم نداشتند ( یکی ایرانی و دیگری عرب) مذهب یکسانی هم نداشتند (یکی شیعه اثنی عشری و دیگری اهل سنت) الی این که در عالم سیاست برای این دو جوان تصمیم گرفته بودند که آنها را به عقد هم در آورند و پیوند این دو نفر سبب ساز استحکام بقای هر دو خاندان سلطنتی شود که البته هر دوی این آرزوها به شکست انجامید ، شاه و فوزیه از یکدیگر طلاق گرفتند و هر دو سلسله هم منقرض شد.
از این نوع ازدواج های اجباری سیاسی با خانواده سلطنتی در دوران رضا شاه بسیار اتفاق می افتد . ازدواج اشرف پهلوی با علی قوام ، شمس پهلوی با فریدون جم از این دست است که همه آن ها با توجه به آزادی حق انتخاب در دوران پهلوی دوم که در چهار چوب پذیرش فرهنگ مغرب زمین است در نهایت به طلاق منجر می شود.یکی از نمادهای پذیرش فرهنگ غرب ، امتناع ملکه ثریا از پذیرش همسر دوم برای محمدرضا شاه و ترجیح طلاق بر ماندن با همسر تاجدار است.
از ازدواج های سیاسی معاصر باید از ازدواج خانم فیروزه بنی صدر دختر ابوالحسن بنی صدر نخستین رییس جمهور حکومت اسلامی و مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق نام برد. ازدواجی در چهار چوب موازین ایدئولوژیک و پس از آن طلاق این دو بازهم در چهار چوب ایدئولوژیک.
«دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان مجـاهدین خـلق ایران با خـوشوقتـی و سرورانقلابی ازدواج برادر مجاهد مسعود رجوی با خانم فیروزه بنی صدر( دختر آقای بنی صدر ) را به اطلاع می رساند. این تصمیم برحسب یکی از مواد جمع بندی سالیانه سازمان در پایان بهار (۶۱) که ضرورت انقلابی ازدواج های مختارانه خواهران و برادران ما را چه در داخل و چه در خارج کشور توصیه نموده است، اتخاذ شده و از سنن متعالی پیامبر اکرم، ائمه اطهار و همه انقلابیونـی الهام می گیرد که در گـرمـاگـرم حـادترین مبارزات اجتماعـی و سیاسـی، به پیوند زناشویی به مثابه امری ضروری و مقدس و در متن مبارزه انقلابی و ایدئولوژیکی خود نگریسته اند.»
همانطور که ملاحظه می فرمایید ، مشخص نیست که چگونه زمانی پیوند زناشویی (از جمله ازدواج مسعود رجوی و خانم فیروزه بنی صدر) «امری ضروری و مقدس در گرماگرم مبارزه اجتماعی و سیاسی از سوی پیامبر و ائمه اطهار محسوب می شود» ولی چندی بعد نه تنها پیوند زناشویی حرام می شود، بلکه این بار طلاق « امری ضروری ومقدس در متن مبارزه انقلابی و ایدئولوژیکی از طرف پیامبر و ائمه محسوب می شود» که کودکان بی گناه نیز باید قربانی این سیاست شوند. بنابراین رهبری فرقه بحث «طلاق های ایدئولوژیک» را در 26 مهرماه سال 1368 برای اعضای مجاهدین، و در تکامل « ازدواج ایدئولوژیک» خود و مریم عضدانلو در سال 1364 آغاز کرد. مسعود رجوی در مورد درجه اهمیت بحث های صورت گرفته در مورد « انقلاب ایدئولوژیک» تاکید های ویژه ای دارد که با عبارت « بود و نبود» سازمان مجاهدین ، در نشست های شورای مرکزی سازمان از آن یاد کرده است. اینکه چرا « انقلاب ایدئولوژیک» وی و مریم عضدانلو از ازدواج آغاز شد، اما « انقلاب ایدئولوژیک» اعضا مجاهدین باید از «طلاق ایدئولوژیک» آغاز می شد، از پرسش ها و رازهای پنهانی است که هیچگاه رهبری مجاهدین پاسخ به آن نداده است.
و اما در جمهوری اسلامی که اکثر ازدواج ها در هزار فامیل روحانیون که هر یک هزار پا دارند صورت گرفته است و چنان در هم تنیده است که آدمی حیران می ماند که این بر خوان نشستگان که از بیت المال ایران و ایرانی سور چرانی می کنند چگونه این شجره خبیثه را بافته اند که مو لای درزش نمی رود مگر آن که منتظر شویم تا این حکومت ظلم ساقط شود تا بنشینیم تا درد دل زنانی را بشنویم که به زور به ازدواج آقازاده ها در آمده اند و جرات ابراز نظر در برابر شوهر قداره بندشان که هووی صیغه و عقدی برسر آنان آورده است ، نداشته اند.
برای بدست دادن نمونه ای از وصلت های قبیله ای در جمهوری اسلامی خانواده لاریجانی که دو قوه از سه قوه ام القرای اسلامی! یعنی قوه مقننه و قوه قضایی را در دست دارد مثال خوبی است. علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی با دختر آیت الله مطهری و صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه با دختر آیت الله وحید خراسانی و باقر لاریجانی رییس دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران با دختر آیت الله حسن زاده آملی وصلت کرده اند. آخرین نمونه از این دست وصلت ها ازدواج دختر مشائی و پسر احمدی نژاد است که این روزها با تجدید فراش پسر احمدی نژاد به دست انداز افتاده است.
مطرح کردن یک پرسش برای نمونه آن چه که در جمهوری اسلامی بر زنان می گذرد کافی است ، در رویدادهای انتخابات خرداد 1388 پسر روح الامینی مشاور انتخاباتی «محسن رضایی» را در کهریزک با مشارکت سعید مرتضوی "قاضی مرگ" به قتل رساندند، این طور که به نظر می رسد این جناب از خون فرزندش بخاطر ولی نعمتش «خامنه ای» در گذشته است ولی ما هیچ گاه از همسر آقای روح الامینی و مادر این جوان به خون خفته نشنیدیم که او چه واکنشی داشته است. یا فرزندان آیت الله لاهوتی و بسیارانی دیگر ، این است زندان زنانی که در اندرونی این حضرات اند که حتی بر مرگ بناحق فرزندانشان مویه و زاری در ملا عام نتوانند کرد.
آنچه در سال های حکومت جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم موجی از ازدواج های درون گروهی در سطح مقامات عالی رتبه است که با توجه به قوانین بیوت ملایان که در آن داشتن بیش از یک زن امری طبیعی و شرعی محسوب می شود نشان می دهد که در بسیاری از این وصلت های حکومتی حقوق زنان نادیده گرفته شده و حتی آنان حق برخورداری از نعمتی به نام طلاق را هم ندارند.