۱۳۹۱ مرداد ۲۵, چهارشنبه

روحانیت شیعه و محیط زیست

سیاست عین دیانت ماست و دیانت عین سیاست ماست
بر اساس این شعار مدرس سیاستمدار دوران مشروطه و رضاشاه که در توافق با دخالت مذهب در سیاست و در مخالفت با جدایی سیاست از مذهب است، خمینی و حواریونش حکومت جمهوری اسلامی را پی افکندند و شوربختانه،بسیارانی که با آن مخالف بودند به قول مرحوم بازرگان یا مجذوب یا مرعوب، جاده صاف کن این حرکت شدند.
پس از به ثمر رسیدن انقلاب و واژگونی سلسله پهلوی، هر صدایی را که در این زمینه بلند شده و در خواست سکولاریته شدن حکومت را داشته در کوتاه مدت یا دراز مدت، توسط جمهوری اسلامی سرکوب شده است و دلیل آنرا هم برای خلق الله چنین توضیح داده اند که همه دستورات و پاسخ ها در قرآن است ویا در آستین فقهای عالیقدر و مراجع معظم تقلید که نایبان امامند بر کره ارض و هیچکس دیگر را اجازه چون و چرایی نیست.
اکنون بپذیریم که سخن این حضرات و این دستور العمل صحیح است و اصولا نباید سیاست را از مذهب جدا کرد و ما می خواهیم روحانیت در زندگی ما دخالت کند و راه خوشبختی و سعادت را به عوام الناس که ما باشیم نشان دهند. همه می دانیم که مراجع تقلید که با نام با مسمای آیت الله وآیت الله العظمی از آن ها یاد می شود ( یادآوری: آیت الله به معنای نشانه خدا است و البته که تا از خداوند نشانه ای نداشته باشی نمی توانی این چنین با سبوعیت سرکوب و منکوب کنی) و خود را بر طبق آیات و روایات مالک جان و مال مردم می دانند آیا به وظیفه ارشادی خود به عنوان سیاستمداران عبا و عمامه پوشیده یا صاحبان عمامه ای که سیاستمدار شده اند عمل کرده اند و یا عمل می کنند؟ خود رهبر! می فرمایند: "بهترين، آن كسى است كه درد كشور را بفهمد، از فساد دور باشد و دنبال اشرافيگرى خودش نباشد."
برای نمونه در حوزه محیط زیست ببینیم عملکرد روحانیت شیعه که داعیه رهبری جامعه را دارد چه بوده و چه تاجی بر سر ملت ایران نهاده اند!
خداوند پدر اینترنت که از ثمرات وجود ناسا «سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا» است را بیامرزد که حضرات روحانی که پای گذاشتن بشر را بر کره ماه بر سر منابر و در مساجد کذب محض و آن را توطئه غرب و غربیان می خواندند ( پیش و بعد از فرود موفقیت آمیز آپولو 11) ، چنان واله و شیدای آن شده اند که از یک سو با توجه به پول بی حساب و کتابی که از بودجه مملکتی به حسابشان سرازیر شده است و از سوی دیگر هم چنان خُرجین شان را از خمس و ذکات خلق الله نا آگاه پر می کنند، سایت های بسیار حرفه ای و چند زبانه راه اندازی کرده اند.
به سایت این حضرات نظری بیفکنید تا صدق مدعای مرا مشاهده کنید:
آیت الله جوادتبریزی
آیت الله حسین وحید خراسانی
آیت الله سیدابوالقاسم خوئی
آیت الله سید روح الله موسوی خمینی
آیت الله سیدعلی حسینی سیستانی
آیت الله سیدعلی خامنه ای
آیت الله سید محمد تقی مدرسی
آیت الله سید محمد سعید طباطبائی حکیم
آیت الله سید محمود حسینی شاهرودی
آیت الله شیخ محمد فاضل لنکرانی
آیت الله شیرازی
آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
آیت الله محمدتقی بهجت
آیت الله ناصر مکارم شیرازی
و برای آن که فردای روز یکی از این مدعیان عصمت و طهارت، دستکاری در اینترنت نکنند و خودشان و هواداران بلافصلشان (و وارثان آیت الله های درگذشته) نگویند که در سایت اشتباه شده است و فقط کتاب چاپ شده قبول است کتابی با عنوان رساله توضیح المسائل ده مرجع را فراهم آورده ام که شامل رسائل اسامی بالا و هم چنین آیت الله تبریزی و آیت الله نوری همدانی می باشند، البته بایدتوجه داشت که این ها روحانیت مورد تایید حکومت هستند و نگارنده برای آن که جای هیچ گونه شک و شبهه ای نباشد «رساله توضیح المسائل شیخ صانعی فقیه اهل بیت عصمت و طهارت» منتقد حکومت و هوادار جنبش سبز را نیز بدست آوردم که کلکسیون تکمیل باشد .
تمامی سایت ها و کتاب های این حضرات را کاویدم و زیر و رو کردم و تا دلتان بخواهدسخنان بیهوده ، مضحک ، غیر انسانی و ضد حقوق بشری دیدم که از فرصت این مقال خارج است ولی؛
شما در زمینه محیط زیست و حفظ آن، نگهداری از جنگل ها و مراتع و نیالودن آبها و زمین و پالایش هوا از مواد از زائده های خطرناک و حمایت از حیوانات یک کلام پیدا نمی کنید جز برای نمونه خزعبلات زیر :

نجاسات
(رساله عمليه/« احكام طهارت » - فارسی)
... خون آن جستن نمى كند مثل ماهى حرام گوشت و همچنین فضله حیوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است ، و بنابراحتیاط مستحبّ از بول حیوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد اجتناب شود. مسأله ۸۶...
مسئله 102
اجزای بدن سگ و خوکی که در خشکی زندگی می کنند، حتی مو، استخوان، پنجه، ناخن و رطوبت های آنها، نجس است.
فی الواقع هیچ راه رهایی از دست این آدمکان بجز کوتاه کردن دست آنها از قدرت و حکومت برای ملت ایران باقی مانده است؟

۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

سر مار در خانه است

دانشمندان غربی بر این باورند که انقلاب کبیر فرانسه و تنیده شدن ندای آزادی در جهان، سبب تولد ملی گرایی شده است. اما نگارنده از زمره کسانی است که معتقد است ملی گرایی و میهن پرستی در اقوام باستانی نیز وجود داشته است. کافی است "اسطوره آرش" را با نگاهی به شعر زنده یاد سیاوش کسرایی با یکدیگر مرور کنیم:

... آری آری جان خود در تیر کرد آرش
کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند....

ایرانیان از سپیده دم تاریخ، تکلیف حدود و ثغورخود را تعیین کرده اند. زمانی که تیر آرش از کمان جهید، حاکمیت ملی ایران نیز متولد شد. این راهکار و این اندیشه نیاکان ایرانزمین مفاهیم زیر را در بر می گیرد

ایرانیان با تعیین حدود و ثغور برای سرزمین خودمفهومی به نام میهن را پایه گذاری کردند.

نیاکان ما در اسطوره آرش نه تنها به ایرانیان بلکه به جهانیان (با مرگ قهرمان تیرانداز یعنی آرش)، جانفشانی در راه میهن را خاطر نشان کردند.

از همه مهمتر، مفهوم مخالف "اسطوره ی آرش" این است که ایرانیان با تعیین سرزمین برای خود اعلام کردند که آنها را با سرزمین دیگران کاری نیست.

در درازای تاریخ ایران زمین، دشمنان این آب و خاک از یک سو و برخی حاکمان بی خرد ایرانی - که پند نیاکان را آویزه گوش قرار ندادند- از سوی دیگر، تیره بختی بسیار بر ایران و ایرانی روا داشتند.
تا رخداد انقلاب اسلامی، تکلیف دوست و دشمن روشن بود ولی از فردای انقلاب اسلامی دشمن آب و خاک و هم چنین فرهنگ ایران زمین در وجود حاکم و حاکمان آن یعنی خمینی و بعدا خامنه ای و روحانیت شیعه خود فروخته متجلی شد، چند نمونه را با هم مرور کنیم:

پرچم ایران یعنی نماد ملی ایران به الفاظ عربی آغشته شد.

شیروخورشید سرخ ایران را به هلال احمر تغییر نام دادند.

مجلس شورای ملی را به مجلس شورای اسلامی تغییر نام دادند.

خلیج فارس را خلیج اسلامی نامیدند.

و بی خردی خود را نیز در جنگ با عراق نشان دادند که با شعار "راه قدس از کربلا می گذرد" و به عبارت دیگر بر خلاف پند نیاکان، دست اندازی به حاکمیت دیگران را تبلیغ کردند.
ما از همسایگان سرزمین مان که در درازای تاریخ، استقلال و حاکمیت ایران زمین را بر نمی تابیده اند و یا شرکت های چند ملیتی مانند گوگل به خاطر منافعشان، چه انتظاری جز این می توانیم داشته باشیم که خلاف همه مستندات تاریخی که ذکر آنها در این مختصر نمی گنجد،* دریای پارس (خلیج فارس) را خلیج عربی نام گذاری کنند؟! ولی باید توجه داشت دشمن اصلی ما که از هر خارجی ضد ایرانی تر است، دشمنی خانگی است.
سر مار در خانه است، کاوه و فریدونی باید که ضحاکان مار دوش را به بند کشند. یادمان باشد تاکتیک تبلیغاتی این مار خوش و خط و خال امروز تفاوت کرده است و لباس ملی پوشیده است و به دروغ روز خلیج فارس اعلام می کند و لیگ فوتبال خلیج فارس راه می اندازد چرا که می داند در حال حاضر ملت جز این از او نمی پذیرد. اما به محض آن که خیالش برای ثبات حکومتش راحت شود نغمه های شوم ضد ملی خود را مجددا ساز می کند ضمن آن که از هیچ یک دیگر از اقدامات ضد ملی خود دست نکشیده است.

پانویس:
* درباره نام خلیج‌فارس تا اوایل دهه 1960 هیچ‌گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی، آسیایی، امریکایی، دائرهْ المعارف‌ها و نقشه‌های جغرافیایی این کشورها و در تمام زبانها، اين خليج به همین نام ذکر شده است. به چند نمونه نگاه کنیم:
فردوسی «شاهنامه» پادشاهی اشکانیان:
ببین این شگفتی که دهقان چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
به شهر کجاران به دریای پارس
چه گوید ز بالا و پهنای پارس

فلاویوس آریانوس در سده دوم میلادی در آثار خود خلیج فارس را "پرسیکون کاای تاس" که خلیج فارس معنا می‌دهد استفاده کرده‌است.
سطر هفتم كتيبه از زبان داريوش آمده است(مي‌گويد داريوش شاه، من پارسي‌ام،از پارس، مصر را گرفتم، من دستور دادم اين جويبار (كانال) را كندند از سوي رودپيرآوه (پرآب = نيل) كه در مصر جاري است، كه به سوي درياي پارس مي‌رود، سپس من اين جويبار را دستور دادم كندن و آنچنان كه دستور دادم كنده شد و ناوگان از اينجا،يعني از مصر به آن سوي، يعني پارس حركت كردند آنچنان كه مرا كام بود).
در سطر دهم اين كتيبه با عبارت «ابي دريه تيه هچاپارسا اَئي‌تي»به صراحت به نام درياي پارس اشاره كرده و هيچ شكي وجود ندارد، آب‌هايي كه اكنون خليج فارس نام دارد آن زمان درياي پارس قلمداد مي‌شده‌اند.»
بطلمیوس نیز که جغرافی‌دانی عالی‌مقام بود و در قرن دوم قبل از میلاد در یونان می‌زیست، در کتاب بزرگ خود از خلیج‌فارس به نام پرسیکوس سینوس (Persicus Sinus) یاد کرده که دقیقاً به معنای خلیج‌فارس است.
لازم به توضيح اينكه علت استفاده از حرف ف به جاي پ و نام خليج به جاي دريا نفوذ الفباي عربي بوده است. زيرا در حروف الفباي عربي حرف "پ" وجود ندارد.

۱۳۹۱ تیر ۲۸, چهارشنبه

اگر شاه، شاهنامه خوانده بود

از زمانی که خانم پیرنیا مژده انتشار کتاب جدید انتشارات مهر ایران را با عنوان "شاهنامه پهلوی" به من دادند در جای جای نوشته ها و آثار به جا مانده در مورد خصوصیات اخلاقی و عادت های کودکی، جوانی و میانسالی شاه و هم چنین به کتاب های خود او، ماموریت برای وطنم، انقلاب سفید، بسوی تمدن بزرگ و پاسخ به تاریخ را مجددا مطالعه و یا مراجعه کردم و در هیچ جا هیچ اثری از آموزش شاهنامه به او و یا خواندن شاهنامه توسط او ندیدم.

برای نمونه به چند فراز از کتابهای مختلف که هیچ گاه در مورد شاهنامه ذکری به میان نیامده نگاه کنیم:

غلامرضا افخمی، در کتاب "زندگی و زمانه شاه" می نویسد:

الف-
محمدرضاپهلوی هرگز به عنوان یک «روشنفکر» شناخته نشده‌است. درواقع او روشنفکران را تحقیرمی‌نمود. به نظر می‌رسد او در سوئیس تا حدی با نویسندگان انگلیسی و آمریکایی آشناشده و حتی آثاری ازشکسپیر رامطالعه نموده بود. او بعدها هیچ‌گاه علاقه‌ای به مطالعه آثار دانشورانه از خودنشان نداد.
ب-
امیر عباس هویدا ، نخست وزیر او، می توانست در باره انقلاب فرانسه و خلقیات فردی سن ژوست به بحثی علمی بپردازد . او حتی می توانست چند بیت از آثار هوگو یا بودلر را از بر بخواندولی هرگز کسی نشنید که او بیتی از شعرای ایرانی را نقل کند. شاید این خصوصیت اغلب فن سالاران ایرانی بود، شاه هم همین خصوصیت را داشت.
پ-
شناخت آموزگار از حافظ و سعدی و رومی باعث تحسین و تحبیب وی شد.
ت-
بعد ازرسیدن به پادشاهی از وزیر دربار خواست تا علامه محمد قزوینی را به قصر دعوت کند. در اولین ملاقات شاه جوان از قزوینی و دوستانش خواست تا جلسات خود را در قصر او برگزار کنند تا او فقط شنونده باشد و از آنان بیاموزد. این جلسات هفتگی سال‌ها ادامه یافت و شاه ازطریق این جلسات بافلسفه، تاریخ، فرهنگ و ادبیات فارسی و بخصوص شعر حافظ آشنا شد. در طول دهه‌های چهل و پنجاه شمسی، افراد روشنفکر بیشتری در اطراف او بودند. او با گسترش اندیشه روشنفکرانه در اطراف خود موافقت کرد. او اعتقاد نداشت که روشنفکری خطری برای او و حکومت او باشد. در دهه پنجاه، او سلسله بحث‌های میان سید حسین نصر و احسان نراقی را از تلویزیون دنبال می‌کرد.
ت-
محمدرضای جوان هم از مادام ارفع درباره فضیلت های دموکراسی سرچشمه گرفته از افکار مربوط به انقلاب فرانسه ، مطالب زیادی آموخت . مادام ارفع با محمدرضا در باره مونتسکیو ، ولتر و روسو و هم چنین درباره ناپلئون ، پطر و کاترین سخن می گفت و درباره این که شاهان و رهبران بزرگ چه کارهایی باید برای کشورشان انجام دهند...
عباس میلانی هم درکتاب "شاه" آورده است :
او در فرانسه و به همراه ارنست پرون اشعار و ادبیات فرانسوی را مطالعه می‌کرده‌است و رابله و شاتوبریان را نویسندگان مورد علاقه خود معرفی کرده‌است. او در دوره ولیعهدی به موسیقی کلاسیک ایرانی و غربی علاقه داشته و موتزارت و لیست، آهنگسازان موردعلاقه او بوده‌اند. این مطالعات در شعر و ادبیات درسالهای حضور ارنست پرون در دربار شاه نیز ادامه داشته‌است.

هیچ یک از افرادی که ادعا می کنند شاه را در دوران بحران 57 ملاقات و او را در ماندن در ایران و پیکار با خمینی تشویق کرده اند، روایت نکرده اند که از تاریخ و فرهنگ ایران به ویژه از شاهنامه برای او مثال آورده باشند و از او خواسته باشند که از آن حادثه یا واقعه تاریخی سرمشق بگیرد.
با هم نگاهی کنیم به سرنوشت یزدگرد سوم از زبان فرزانه توس، فردوسی بزرگ که از کتاب مقایسه رفتار چند شخصیت شاهنامه از رحمت الله مهراز چاپ سال 1982 – از انتشارات شرکت کتاب ، استعانت جسته ام:
دربدری یزدگرد
در این هنگام یزدگرد در بغداد بود و به جمع‌آوری سپاه می‌پرداخت. فرخ‌زاد این سپاه را برای جنگ از بغداد بیرون برد، اما باز ایرانیان دچار شکست شدند. سردار با لباس جنگی و در حالی که سراپایش گردآلود بود با چشم گریان و دل سوزان به نزد یزدگرد آمد و پس از آداب احترام به اوگفت، تو یک تن بیش نیستی و دشمنانت صدهزار نفرند، پس به سوی بیشه نارون حرکت کن و از آن‌جا مانند فریدون به پیش برو.
شاه بر تخت نشست و مشاوران را به حضور خواست و از آنان پرسید که درباره پیشنهاد فرخ‌زاد چه نظری دارند؟ زیرا او می‌گوید در آمل و ساری مردم طرفدار من هستند و می‌توانم با لشکری انبوه بازگردم.
بزرگان گفتند، فکر درستی است. اما یزدگرد گفت، نه، من اندیشه دیگری دارم. هم‌اکنون این‌جا صاحب سرزمینی آباد وتاج و تخت هستم و بزرگان ایران و سپاهیان در خدمتم هستند و این عاقلانه نیست که دست از این‌ها بشویم و وارد جنگ بشوم و در عوض برای جلب مردم به آمل و ساری بروم.
بزرگان که به چاپلوسی عادت داشتند و از فکر خود یاری نمی‌خواستند فوراً احسنت و آفرین تحویل دادند:

بزرگان بر او خواندند آفرین
که این است آیین شاهان دین

آن‌گاه شاه گفت:
همان به که سوی خراسان شویم
ز پیکار دشمن تن آسان شویم
کز آن سو فراوان مرا لشکر است
همه پهلوانان کندآور است
بزرگان ترکان و خاقان چین
بیایند و بر ما کنند آفرین
بر آن دوستی نیز بیشی کنیم
ابا دخت فغفور خویشی کنیم
به یاری بیاید سپاهی گران
بزرگان توران و جنگ آوران

برای بررسی تطبیقی این دو واقعه یعنی ترک وطن(اجباری یا اختیاری در موقعیت های حساس تاریخی) توسط یزدگرد سوم و محمدرضا شاه پهلوی کافی است برای مثال به جای خراسان و توران و چین، کشورهای مراکش و انگلستان و امریکا و به جای فغفور و بزرگان ترکان و خاقان چین، جیمی کارتر، مارگارت تاچر و ژیسکار دستن را قرار دهیم.
براستی اگر محمدرضا شاه پیش از ترک ایران این بخش شاهنامه را خوانده بود یا برایش خوانده بودند، و بر سرنوشت یزدگرد سوم آگاه شده بود آیا تصمیم خود را تغییر می داد، متاسفانه تاریخ را با اگر و مگر نمی نویسند ولی تاریخ را باید آویزه گوش قرارداد.

۱۳۹۱ تیر ۱۴, چهارشنبه

به هیچ کس و هیچ مقامی حق تایید سنگسار را ندهیم


بدبین ترین افراد نسبت به انقلاب اسلامی (نخبه یا غیر نخبه ) در آستانه انقلاب اسلامی تصور نمی کردند که با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی و به قدرت رسیدن خمینی گجسته و حواریونش خشونت آن هم در حد توحش دوران باستان که یکی از نمادهای اصلی اش سنگسار است درجامعه ایران آن هم در اواخر قرن بیستم نهادینه شود. چند نکته ای را با یکدیگر مرورمی کنیم.
نکته نخست:
پیامبر گونه خطاب کردن خمینی از سوی غربیان:
ما ایرانیان همیشه از این موضوع گله داشتیم که چرا رسانه های فرنگی در پیش از انقلاب شوم اسلامی و به چه مناسبت خمینی گجسته را به مانند قدیس و پیامبر به ما جلوه می دادند.؟ *

غافل از این که آنها کاملا" درست می گفتند و فقط از یک قدیس و پیامبر می توان انتظار داشت که چنین سبوعیتی به خرج دهد و چنین قوانین غیر انسانی را بر ملت مظلوم ایران دیکته و به اجرا در آورد.
نکته دوم:
مسئولیت پذیری:
چیزی که در مورد حاکمان دیکتاتور جهان سوم معنا و مفهومی ندارد و اصولا" باید تقصیر را انداخت گردن کس دیگر! نمونه بسیار خوب آن، اظهارات اخیر محمد رضا رحیمی در باب آن که تلمود یهودیان (که در 1600 سال پیش نوشته شده است) باعث و بانی اشاعه مواد مخدر در جهان است و برای آن که استدلال ابلهانه خود را به شنوندگانش بقبولاند دلیل محکمتری می آورد که: " اگر بررسی در کل جهان صورت بگیرد، حتی یک صهیونیست معتاد نیز پیدانمی‌شود."
در موردسنگسار نیز ، انگار نه انگار که این حکومت نامحترم اسلامی است که قضاتش و دیوانعالی کیفریش امر به سنگسار می کنند، معممی به نام آقای "عبدالحسین هراتی" نیزکه در خارج از کشور زندگی می کند و در وب سایت های گوناگون حضور فعال دارد تلاش بی مانندی دارد که ثابت کند که سنگسار در تورات است و در قرآن نیست ، ایشان اظهارمی کنند "کیست که نداند سنگسار حکمی است متعلق به شریعت یهودی و حضرت عیسی مسیح به نقل واضح در انجیل آن را نسخ کرده و قرآن حکمی کاملا متفاوت با آن تاسیس نموده است ، اعاده این حکم در اسلام بطور واضح تلاشی بنی اسراییلی بوده است."

البته آقای هراتی به مخاطبانش یادآوری نمی کند که در 1600 سال گذشته یعنی دو قرن پیش ازطلوع اسلام سنگسار در میان یهودیان منسوخ و در زمینه انجام سنگسار توسط یهودیان گزارشی به تاریخ داده نشده است و این حکومت اسلامی خمینی و خامنه ای است که قوانین سنگسار را مجددا در ایران باب کرده اند.
از دیگر سو برای این که صحت سخنرانی گهربار آقای رحیمی روشن شود ذکر یک آمار ضروری است که از برکات حکومت اسلامی بر اساس اقرار مراکز رسمی ریز و درشت شان، ام القرای اسلام دارای 8 میلیون معتاد است که البته حتی یک نفرشان هم تلمود نخوانده است و شگفت آورتر آن است که در بین اعدامی های نگون بخت متهم به پخش و فروش مواد مخدر برخلاف گفته آقای محمدرضا رحیمی نشانی از یهودیان نیست(نگارنده هشدار می دهم که ممکن است درفشانی های محمدرضا رحیمی، آغاز یک توطئه ازسوی حکومت احمدی نژاد برای ضربه زدن به جامعه کوچک و بی دفاع یهودی در ایران باشد).

برای آنکه نشان دهیم ، حکم سنگسار در یهودیت 1400 سال پیش بایگانی شده بود به فراز زیر از سیره ابن هشام نگاه کنید.
درسيره ميخوانيم كه پس ازآنكه پيامبر اكرم ومؤمنين به مدينه هجرت كردند، اتفاق افتاد كه يك زن و مرد از يهودان مدينه مرتكب زنا شدند. يهودیان به نزد پيامبر رفتند و گفتند تو كه ادعا مي كني آمده‌اي تا احكام تورات را اجرا كني، اكنون بيان كن كه حكم تورات درباره‌ زن و مرد زناكار چيست؟پيامبر اكرم به «بيت المدراس» (مدرسه‌ ديني يهودان) رفت و از خاخام ها خواست كه تورات را بياورند و حكم زناكار را برايش بخوانند. ولي هركدام از خاخامها گفت حكم تورات آنست كه زن و مرد زناكار را بايد وارونه بر خري سوار كنند و با روي سياه درشهر بگردانند تا عبرت ديگران شوند. وقتي پيامبر به آنها سوگند داد كه تورات را بياورند و حكم زناكار را بخوانند، خاخام جواني به نام عبدالله ابن صوريا تورات را آورد و خواند و گفت: حكم زناكار در تورات آنست كه سنگسار شود. پيامبر اكرم گفت: من شايسته‌ترين كس به اجراي حكم تورات هستم كه حكم خدا است؛ و دستور داد آن زن و مرد زناكار راسنگسار كردند. [سيره ابن هشام: 2 / 206- 207. تفسير طبري: 4 / 572- 575]
مگراین که بگوییم که سیره ابن هشام و تفسیر طبری نیز توطئه صهیونیستها بوده است.

نکته سوم:
این که هیچ کس در هر مقامی که هست حق ندارد به صرف این که در کتابی چه تورات و چه قرآن و چه حدیث ، حکم سنگسار وجود دارد آن را به اجرا در آورد، حال می خواهدقاضی دادگاه باشد یا هیئت منصفه یا مامور اجرا یا سنگ پران ، همه و همه جنایت علیه بشریت انجام داده و می دهند و در فردای آزادی ایران باید محاکمه و مجازات شوند
و نکته آخر:
این که بر ما است که در خارج از ایران، کسانی که در برابر زیر سوال بردن تبهکاری جمهوری اسلامی در انجام حکم سنگسار تلاش برای رفع و رجوع این جنایت هولناک می کنند و برای مثال پاسخ می دهند که "هر مملکتی قوانین خودش رادارد" را رسوا کنیم و آن ها را از جامعه ایرانی خارج از کشور طرد کنیم و اجازه ندهیم آنها با سوء استفاده از آزادی و دموکراسی که دست آوردهای تمدن بشری است نه ایدئولوژی های مقدس، جامعه ایرانی خارج از کشور را نیز به ویروس خشونت، آلوده کنند.

پانویس:
*
خمینی در فرانسه– فصل هشتم – صفحات 206-223 از انتشارات شرکت کتاب – چاپ نخست – دکتر هوشنگنهاوندی -2010 میلادی

۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

افشاگری ایرانشهر در خصوص نویسندگان حامی تروریسم

این روزها بازار داغ جنایت پیشگی سران جمهوری اسلامی تا دامنه نویسندگان و قلم بدستان مزدور آن نیز گسترش یافته است و گویی گفتن از قتل و ریختن خون آدم ها برای این جنایت پیشگان حامی تروریسم کاری عادی تلقی می شود.

خبرگزاری های جمهوری اسلامی ، پانزدهم خردادماه 1391 این خبر را مخابر ه کردند:

جايزه جديد براي اجراي حكم ارتداد شاهين نجفي

گروهي از نويسندگان سرشناس كشور به فردي كه حكم ارتداد شاهين نجفي را به اجرا درآورد، حق تاليف آثار منتشر شده و يا در دست انتشار خود را اهدا مي كنند.

به گزارش راه نیکان ، گروهی از سرشناس ترین نویسندگان کشور در پی اعلام حکم ارتدادشاهین نجفی از سوی مراجع عظام تقلید اعلام کردند:حق تالیف آثار منتشر شده و در دست انتشار خود را به فردی که حکم ارتداد شاهین نجفی را به اجرا در آورد اهدا می کنند.

متن کامل اطلاعیه بدین شرح است:
معاذ الله من الملاحم و الفتن آخرالزمان
تبرا از منحرفان صراط الله که صراط پیامبران، خاصه حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیهو آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) است مکمل تولا، در واقع اصل ایمان و یگانهوسیله ی رسیدن به مرتبت ایقان است. امروز که استعمار ضد بشر در تمامی جبهه هایضدیت با تشیع، روح دین مبین اسلام در واقع با نظام آزادمنش جمهوری اسلامی ایرانهمیشه شیعه، که ام القرای جهان اسلام است شکست فاحش جبران ناپذیری خورده، در کنارچند بار قرآن آتش زدن به تصور خام خود تجدید فتنه ی سلمان رشدی مرتد را چاره ی گذراز ننگ شکست تشخیص داده، خودفروخته ای مانند شاهین نجفی را که به انواع رذائلاخلاقی و اعتقادی آلوده است مامور تجدید فتنه های آنچنانی گذشته نموده تا شاید درمقابل رشادت های غیر قابل توصیف مرزداران تشیع به زعامت، مرجعیت و ولایت امری امامخامنه ای مد ظله، راهی یا وسیله ای جهت جبران شکست های ننگین خود بدست آورد. انجاموظیفه به هنگام چنین فتنه های آبرو رفته ی بی خاصیت، صورت های مختلفی دارد; امضاکنندگان حق تالیف آثار منتشر شده و در دست انتشار خود را به مجاهدی اختصاص داده واهدا می نمایند که حکم ارتداد شاهین نجفی را به اجرا در آورد.
آن کس که موهن به ذوات مقدس است
شاهین که نه، قسم به حقیقت که کرکس است.
دکتر آرمین شیروانی - آرزو بخشی – جعفر توانا – جعفر حسین زاده – حسن نیکبخت –حسین بدرالدین – دکتر حسین صلواتی پور – خلیفه مازندرانی – رضا مدنی – سید جلالبنی هاشمی لنگرودی – سید علیرضا علوی طباطبایی – سید محمد محدث – سید محمد حسینفقیه ایمانی – سید ملک محمد مرعشی – شیخ محمد صادق یداللهی آملی – دکتر عباس غفاری– عباس نصیری فرد – عباس وعیدی بهشهری – عبدالرضا بارفروش – علی اکبر زمانی تهرانی– علی امیر مستوفیان – علیرضا سعادت – علیرضا کشوری – عنایت الله حکیمی – دکتر فرجالله عفیفی – محمد بهشتی – محمد باقر نحوی – محمدرضا روستا – محمدرضا غلامعلی پور– محمد جواد انتظاری – دکتر محمد کاظم نعیمی – محمود عباسی – محمود فروزبخش – محسنانصاری نیا – منصور کیانی – قمرالملوک زراعتی – مهدی عمادی – مهدی محرمی – ناصرعلی نژاد – نیما سینا
حال باید دید که این گروه نویسندگان سرشناس چقدر معروف هستند و کتابهای شان چیست وچند میلیون نسخه منتشر شده و به فروش رسیده که این چنین لاف و گزاف زده و میخواهند که این میلیونها دلار برآمده از حق التالیف کتابهایشان را درخدمت چاقوکشان و قداره بندان فرضی برای قتل هنرمندگرامی شاهین نجفی قرار دهند. با همین دکتر آرمین شیروانی آغاز می کنیم ، این آقا دردرازای زندگی پر بارشان یک کتاب منتشر کرده اند با عنوان "حسن بصري: از واقعيت تا افسانه". البته فکرنکنید کتاب 700-800 صفحه ای است ، کتاب فقط 144 صفحه دارد، تیراژش هم برای ملت 75 میلیونی فقط دوهزار جلد بوده است و به تاریخ آبان ماه 1389 منتشر شده والبته این قدر پرفروش بوده که پس از گذشت 20 ما ه تجدید چاپ هم نشده است. فراموش نکنید که ناشر کتاب همان «راه نیکان» است که این اعلامیه را منتشر کرده است.
این ناشر که 8 سال است ناشر شده جمعا 92 جلد کتاب منتشر کرده است و یکی از نویسندگان اعلام شده در همین اطلاعیه خانم قمرالملوک زراعتی است که بد نیست به دست آورد ایشان نیز نظری بیفکنیم:
"بي‌بهائي باب و بهاء: اعترافاتي پس از 15 سال بهائي‌بودن"
فکر نکنید که این کتاب 284 صفحه ای که تیراژش هم 2000 جلد بوده را ایشان نوشته اند ، نویسنده شخص دیگری است به نام محمد علی خادمی و خانم زراعتی فقط با فروتنی اعلام کرده اند که محقق این اثر بی بدیل هستند.
نگاهی دیگر به یکی دیگر از این کتابهای معروف و نویسندگان سرشناس خالی از لطف نیست. کتاب با عنوان "اطلاعيه مبلغان برجسته بهائيت" در56 صفحه و تیراژ 2000 جلد است، آقای جعفر توانا که خودش را در این اطلاعیه به عنوان نویسنده جا زده است در حقیقت اثر به اهتمام ایشان است و نویسندگان اصلی این کتاب عبدالحسين آيتي‌آواره، ميرزاحسن نيكو، ميرزاصالح اقتصاد مراغه‌اي و فضل‌الله صبحي و ایشان فقط اعلامیه های آن ها را گردآوری کرده و در این کتاب منتشر کرده است.
ناگفته نماند که خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی و پادوهایش (خامنه ای و احمدی نژاد و...) که دم از دموکراسی اسلامی می زدند و می زنند تا کنون به کسی اجازه نداده اند پاسخی به این درفشانی های بهایی ستیزی و یا یهود ستیزی بدهد.
این مثال هایی که از این نویسندگان سرشناس آوردم به مثابه مشت نمونه خروار است و شما خود می توانید با مراجعه به آرشیو کتابخانه ملی ایران بر روی اینترنت سوابق درخشان این حضرات را ببینید

و اما وظیفه ما ایرانیان خارج از میهن چیست ؟

از یک طرف ما باید مشت این خالی بندان را باز کنیم و از سوی دیگرما از دول کشورهای آزاد بخواهیم که تحریم های خود را شامل این نویسندگان سرشناس! نیز بنمایند که دیگر کسی جرات نکند از این شکر فشانی ها بنماید.

۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

تفاوت ها و شباهت ها؛ ایران و مصر، تجربه دو انقلاب

یک مقایسه از دو شخصیت محمد رضا شاه و حسنی مبارک از یک سو و شاپور بختیار و احمد شفیق در منظر تاریخ لازم است که پی ببریم چه چیزی در ایران اشتباه شد و چه چیزی در مصر به درستی انجام شد؟

شاه ایران وارث حکومتی بود که در بوجود آوردن آن نقشی نداشت. این رضا شاه بود که سلسله پهلوی را بر چهار چوب انقلاب مشروطه و قانون اساسی و کنار گذاشتن خاندان قاجار بنیاد نهاد و پس از آن با نقض کردن همان قانون اساسی، حکومت سکولار خویش را پایه گذاری کرد، محمد رضای ولیعهد، 6 ساله بود که رضاخان سردار سپه جقه پادشاهی پوشید و 22 ساله بود که سوگند پادشاهی را ادا کرد و در 34 سالگی پس از کودتای 28 مرداد با نقض قانون اساسی به مدت 25 سال حکومت استبدادی و البته تا حدود بسیاری سکولار حکومت کرد.
حسنی مبارک نیز وارث حکومتی بود که در بوجود آوردن آن نقشی نداشت، عبدالناصر در 1952 با همکاری ژنرال نجیب بر علیه ملک فاروق پادشاه مصر کودتا کرد و بعد خود شخصا" با کنار زدن ژنرال نجیب قدرت خودکامه خویش را مستقر کرد در1970 طی یک سکته قلبی در گذشت و به جای او انور السادات معاون او به قدرت رسید و با ترور انورالسادات در سال 1981 حسنی مبارک به مدت 30سال قدرت خودکامه را بر اساس میراثی که به او رسیده بود ادامه داد. محمد رضا شاه و حسنی مبارک هر دو طرفدار غرب و غرب پشتیبا ن آن دو بود.
حکومتهای محمد رضا شاه و حسنی مبارک هر دو تقریبا بدون خونریزی و در مدت بسیار کوتاهی پس از آغاز نا آرامی ها سرنگون شدند، محمدرضاشاه طی 6 ماه و حسنی مبارک طی 17 روز، در حالی که در دیگر جابجایی های قدرت، برای مثال، شرایط کنونی کشورسوریه است که تا کنون و پس از سپری شدن 18 ماه از انقلاب مردم و 13000 کشته هنوز هیچ نتیجه ای بدست نیامده است.
غرب پشتیبانی خود را از هر دو، هم از شاه و هم از مبارک در آخرین لحظات دریغ کرد و باعث سرنگونی هر دو حکومت شد.
محمدرضا شاه و حسنی مبارک که عمری را با استبداد حکومت کرده بودند در پایان عمر به سرطان مبتلا شدند، به همین دلیل آنها در برابر همه فاکتورهای منجر به پیروزی انقلاب به نوعی انفعال دچار شده و اراده لازم را برای تثبیت وضعیت خود نداشتند.
محمد رضا شاه و حسنی مبارک هر دو سکان کشتی شکسته شده را به دست دو تازه وارد به حکومت سپردند که رژیم و مملکت را نجات دهد.
بختیار 37 روز نخست وزیر بود و شفیق 31 روز ردای نخست وزیری را به تن داشت.
به راستی چه شد که بختیار موفق نشد و احمد شفیق موفق شد و امروز یکی از دو کاندیدای برتر انتخابات است.
این همه مشابهت ها و دست آخر این تفاوت...
* آیا اوباما از اشتباهات کارتر درس گرفته بود و هایزری را علم نکرد تا شورای فرماندهان نظامی مصر را اخته کند.
* اگر شاپور بختیار نیز در عین سیاستمدار بودن یک نظامی بود آیا می توانست با شورای فرماندهان کنار آید، سلسله پهلوی منقرض شود ولی ایران در عین داشتن حاکمیت ملی به دموکراسی و آزادی نائل شود.
* آیا شورای فرماندهان نظامی ایران حاضر به قربانی کردن محمد رضا شاه نشدند و خود در قمار زندگی، هستی و نیستی اشان بر باد رفت و وطن مالوف را نیز! در حالی که شورای فرماندهان نظامی مصر با قربانی کردن حسنی مبارک، خود و میهن اشان را نجات دادند.
نتیجه انتخابات مصر هر چه باشد چه شفیق برنده شود و چه ببازد، مصر، رادیکالیزم انقلاب را با کمترین بها پشت سر گذاشته است.
اما ایران هنوز تاوان می پردازد و تا کی!!!

۱۳۹۱ خرداد ۲, سه‌شنبه

واکاوی ذهنیت متحجر خمینی


واکاوی از دو واقعه خردادی ، یکی 15 خرداد 42 معروف به قیام(غائله) 15 خرداد و دیگری مرگ خمینی در 14 خرداد 1368 که هر دو در تقویم حکومت اسلامی مهر روزهای تعطیل خورده اند و واکنش ملت ایران را در قبال آن ها را باید از واکنش ملت ایران در مطالب و موارد دیگر نتیجه گرفت.

حدود پانزده ماه از حصر خانگی میر حسین موسوی و مهدی کروبی که مقامات مختلفی را در درون حکومت اسلامی داشته اند توسط جمهوری جهل و جنون و جنایت می گذرد. میراث داران جنبش راه سبز(جرس) در داخل و خارج کشور این دو نفر را رهبران جنبش معرفی کرده و می کنند.اگر چنین است پس چرا آن میلیون ها نفری که پس از انتخابات خرداد ماه سال 1388 در خیابانها به تظاهرات می پرداختند و جانبازی می کردند واکنشی در این مورد یعنی در برابر به حصر خانگی رهبرانشان به خرج ندادند.
برای واشکافی علت آن نبایدزحمت زیادی به خود داد ، چنانچه به اعلامیه ها و خطابه ها و مصاحبه های میر حسین موسوی ، مهدی کروبی و میراث خوارانشان پس از خرداد ماه 1388 توجه کنیم آنها در همه حال خود را مرید خمینی راحل و او را رهبر کبیر انقلاب و رهنمودهایش را به مثابه حکمت آمیز ترین جملات تاریخ بشر بر شمرده اند و در همه حال این حضرات ، قانون اساسی جمهوری اسلامی را ستایش کرده و آن را راهکار اساسی برای حل مشکلات و دشواری های درون حکومتی تبلیغ کرده اند.
برای آن که بتوان واکنش ملت ایران را در دو دوره از تاریخ سنجید شاید بهترین راه این باشد که کمی به گذشته باز گردیم
که نشان دهیم آن پندهای حکمت آموز چه بوده اند
فرازهای زیر از بیانات، پیام ها، مصاحبه ها، احکام ، اجازات شرعی و نامه های آخوند روح الله خمینی را از روی کتابی با عنوان صحیفه امام ، (از تاریخ اوائل سال 1340 تا سال 1344 خورشیدی است) استخراج کرده ام:
اساس" رفراندم یا تصویب ملی "در قبال اسلام ارزشی ندارد
مخالفت با تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی
مخالفت با حق رای زنان
مخالفت با تساوی حقوق زن و مرد(تساوی حقوق زن و مرد یعنی قرآن را زیر پا گذاردن -یعنی مذهب جعفری را کنار زدن).
مراکز فحشا قلمداد کردن سربازخانه هاو ادارات ارتش
جشن برای نوروز باستانی را موقوف کردن( امسال ما عید نداریم)چون مصادف است با شهادت حضرت صادق
مخالفت با حذف شرط مسلمان بودن برای انتخاب شدن و انتخاب کردن
مخالفت با حذف شرط مسلمان بودن برای قاضی شدن
مخالفت با قاضی شدن زنان
مخالفت با مسافرت بهاییان
بهاییان را به خیانت به میهن متهم کردن
اسراییل را دشمن استقلال و حاکمیت ملی ایران قلمداد کردن (یادآوری:تمامی کشورهای منطفه ، خلیج فارس را خلیج عربی می نامیدند و می نامند به استثنای دو کشور ایران و اسراییل)
بهاییان را طی فتوایی کافر و نجس خطاب کردن که حتی حق ندارند با مسلمانان به یک حمام بروند
مخالفت با طرح قانون خانواده
مخالفت با کاپیتولاسیون
برگ برگ کتاب توضیح المسائل که هم چنان توسط حکومت اسلامی با کمال افتخار چاپ و منتشر می شود و در آن عقب مانده ترین پیشنهادها و فتواها در آن درج شده است.
چنانچه ملاحظه می فرمایید تمامی این فرازها به جز یکی (مخالفت با کاپیتولاسیون)، افتخاری برای گوینده و نویسنده آن ندارد بلکه باعث شرمساری او و هوادارانش است
و متهم کردن خمینی توسط شاه به عنوان نماینده ارتجاع سیاه کاملا" درست بوده است و متاسفانه هیچ کوششی برای نمایش دادن ، تعریف کردن و تشریح کردن این فرازها برای توده مردم توسط حکومت شاهنشاهی پهلوی در طی15سال از سال1342تا 1357 یعنی از قیام(غائله) 15 خرداد تا انقلاب بهمن ماه 57 نشده است در حالی که پرویز ثابتی در کتاب " در دامگه حادثه" در گفتگوی با پرویز قانعی فرد در صفحه 340 در پاسخ به پرسش " یعنی حزب توده را تحت کنترل داشتید ، چریک ها و مجاهدین را که نابود کرده بودید ، مذهبی ها را که آزاد گذاشتید ..."می گوید
"در مورد مذهبی ها که می گویند آن ها را ازاد گذاشته ایم ، این حرف بی پایه و اساس است ..."و در ادامه اظهار می دارد که آنها را زندانی می کردیم "
متاسفانه آقای ثابتی توجه نمی کند که بگیر و ببند مذهبیون نه این که کافی نبوده است بلکه آنها را از نظر مردم مظلوم جلوه می داده است و با نبود مطبوعات آزاد که آقای ثابتی نیز آن را انکار نمی کنند محک و معیاری برای سنجش این افکار یعنی افکار خمینی وجود نداشته است و به همین دلیل است که در آستانه انقلاب 57 با سر بر آوردن خمینی به عنوان ناجی بشریت و پیامبر زمان ( که این لقب را لوموند و امثال این القاب را اکثر مطبوعات بین المللی به او داده بودند) مردم ایران بدون داشتن راهکاری منطقی و در بی خبری نسبتا" مطلق رهبری او را بی چون و چرا پذیرفتند ضمن آن که خمینی در نهایت ذکاوت و هوشیاری تقریبا" هیچ یک از افکار عقب مانده و واپسگرایانه خود را در آن زمان تکرار نکرد
ولی در 33 سال گذشته با تاسف بسیار به برکت قربانیان فراوان (چه مادی و چه معنوی) که ملت ایران برای انتخاب خود پرداخت اینک مشت این رجاله ها و افکار آنان و به خصوص خمینی برای ملت ایران باز شده است و می بینیم که با توجه به سخنان و مواضعی که آقایان مهدی کروبی و میر حسین موسوی در پشتیبانی بی چون و چرا از امام راحلشان گرفتند و می گیرند ملت ایران در طول 15 ماه حصر خانگی آنان هر چند که احتمالا" کسی با حصر آنان موافق نیست ، کوچکترین اقدامی برای استخلاص آنها نشان نداده است،
ملت ایران بدنبال آن است که خود را از این دور باطل برهاند و یکبار برای همیشه افکار عقب مانده و پوسیده را کوروش وار(یعنی با رواداری و بدون خونریزی) از خود جدا کند.
به امید آنروز